برای ثبتنام در کلاس زیر روی لینک آن کلیک کنید و فرم اقدام برای ثبتنام را تکمیل کنید:
اتحاد گروه 3 آ
نوع كارخدمات رسانی اطلاعاتی-آموزشی به زبان انگلیسی
سال تاسيس1997
تعداد پرسنل25
1. وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره بشوید؟
من خیلی دلم می خواست که یک روزنامه نگار بشوم و خبرهای بین المللی را گزارش کنم. اما بعدها از دانشکده زبانهای خارجی فارغ التحصیل شدم و بنابراین شغلم معلمی و مترجمی در این حوزه شد.
2. چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
من همیشه می خواستم که آزادی انتخاب داشته و مستقل باشم نه اینکه به جایی وصل و تحت کنترل دیگران، همانطور که در شغل های پیشینم اینطور بود.
3. زندگی شما قبل از اینکه به یک کارآفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
من مسوول زندگی خودم بودم، ولی الان مسوول زندگی کارمندانم هم هستم. من به عنوان یک دستیار در سفارتخانه آمریکا در آذربایجان برای مدت 4 سال کار کردم. قبل از آن هم در چند شغل مختلف در "اتحادیه کمونیست های جوان" مشغول به کار بوده ام.
4. یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
از ساعت 9 یا 9:30 صبح که ابتدا روزنامه می خوانم و خبرها را از طریق تلویزیون دنبال می کنم که البته هر از گاهی با تلفن های کارمندان و مشتریان قطع می شود. سپس یک صبحانه ی کامل می خورم چون معمولاً وقت برای ناهار ندارم و فقط به خوردن میوه و آب در طول روز بسنده می کنم. تلفن ها همچنان ادامه دارد زمانیکه من در اتومبیل خودم مشغول رانندگی تا محل کارم هستم. تعددادی ملاقات با کارمندان و مشتریان و رسیدگی به موضاعات مطرح شده و شرکت در جلسات و غیره در ادامه وقتم را پر می کند. در ساعت 10 شب خیلی خسته و گرسنه و آماده شام و استراحت به خانه برمی گردم.
5. چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
جدا کردن آنها از هم تقریباً کاری محال است بنابراین من سعی دارم که جایگاه هر دو را در زندگی به صورت عقلانی و درست در نظر بگیرم.
6. برای استراحتتان چه کار می کنید؟
برای من خسته کننده ترین چیز، شکایت کردن در مورد موضوعات کاری است، مخصوصاً در مورد آدمهایی که در مورد راه حل ها یکدندگی نشان می دهند. معمولاً ذهن من از مسایلی که فکر کردن دایمی به آنها چیزی را عوض نمی کند، خسته می شود. برای همین هم است که برای استراحت ترجیح می دهم که فکر نکنم. در عوض ورزش می کنم. برای مدت 5 سال است که ورزش آیکیدو انجام می دهم. یا اینکه به تنهایی رانندگی می کنم و به موزیک گوش می کنم. در آخر هفته ها هم در باغ خانه مان که در حومه ی شهر است قدم می زنم و گلها و میوه ها ی تازه را تماشا می کنم. من با بچه هایم و سگمان به آنجا می رویم.
7. چه بخشی از کارت بیشتر برایت لذت بخش است؟
اینکه با موفقیت یک پروژه را به اتمام برسانم به من احساس رضایت می دهد. مشتریها پول و بدهی هایشان را بدهند و مهمانی های دوستانه با همکاران وقتی که دیگر برخوردها خشک و رسمی نیست.
8. چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده ای که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارت باشد؟
استخدام نیروهای متخصص و باهوش که برایشان موفقیت و شهرت شرکت مهم است.
9. چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
بیشتر افرادی که اطراف من هستند براین باورند که من به آنها انرژی مثبت و حس خوشبینی می دهم که همین امر موجب می شود که آنها از این احساس با هم بودن و با هم کار کردن لذت ببرند.
10. وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
دلم می خواست به من یادآوری می شد که حس مسوولیت پذیری آدمها با هم متفاوت است. یعنی اینکه هیچگاه احساس راحتی نکن مگر اینکه از اتمام کار توسط آنها مطمئن شده باشی، مخصوصاً اگر کار آنها هم در ارتباط با کار و زندگی من هم باشد.