کارآفرین موفق

مهمان نوازی، غذای خوشمزه، و قیمت ارزان

گایان آروشاتایان-میدیر رستوران-خانه
ارمنستان


نوع دوستی و مهمان نوازی، همچنین اشتیاق وصف ناپذیر برای رسیدن به مجموعه اهدافم به من کمک کرده اند که موفق باشم. هیچوقت کاری را شروع نمی کنم اگر مطمئن نباشم که از عهده ی آن بر می آیم.
Balatarin
گپ و گفت

1.وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره بشوید؟
دوست داشتم یک آرایشگر شوم؛ ولی یک موسیقیدان شدم. من از دانشکده موسیقی به عنوان کارشناس تئوری موسیقی فارغ التحصیل شده ام. همچنین پیانو هم می نوازم.
2.چه چیزی باعث شد کارآفرین بشوید؟
یک روز یکی از مهمانانم به من گفت، "تو همیشه این کار را انجام داده ای، اما حالا داری برای آن پول می گیری". من معتقدم تا حدودی حق با او بود. خانواده من همیشه مهمان نواز بودند و زمانی هم که برادرم بزرگ شد، دوستانش به طور مرتب در منزل ما رفت و آمد می کردند. به دلیل اینکه من و برادرم خیلی خوب پیانو می نواختیم، برای آنها قطعه هایی را اجرا می کردیم و من هم همزمان روی آن آواز می خواندم. سالها پس از آن زمانی که همسرم فوت کرد، پسرم که تازه سال دوم مدرسه بود نیاز به حمایت داشت. زمان در حال تغییر بود و در کنار همه ی سختیها، برادرم که حامی همیشگی ما بود شغلش را از دست داد. در این اوضاع این فکر به ذهنم خطور کرد که یک رستوارن در خانه ی پدر و مادرم که خیلی هم مناسب این امر بود، باز کنم. در ابتدا برادرم مخالف بود، چون برای او راحت نبود که از مهمانان پول دریافت بشود. پس از چند طرح و برنامه، بالاخره در سال 1997 ما کسب و کار خود را در خانه ی پدریمان راه انداختیم. برادرم مواد لازم برای رستوران را تهیه می کرد، مادرم ظرف ها را می شست، و من هم آشپزی و از مهمانان پذیرایی می کردم و گاهی اوقات هم برای آنها پیانو می نواختم. بعد از چند ماه توانستیم یک آشپز استخدام کنیم. هدف اصلی ما حمایت از پسرم بود تا بتواند ابتدای زندگی اش را با آسودگی آغاز کند. الان حدود 13 سال است که ما این رستوران را راه انداخته ایم. در دهمین سالگرد افتتاح، یک جشن خیلی خوب در رستوران گرفتیم. یکی از مهمانان که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود قول داد که جشن سیزدهمین سال تأسیس رستوران را او برگزار کند. اینگونه بود که در 9 فوریه 2010 ما این جشن را برگزار کردیم. البته مهمانان این مراسم را من انتخاب کردم، آنهاییکه می تواستند از عهده ی اجرای قواعد و اصول این مکان بر بیایند. چند سال قبل مطلبی در مورد رستوارنم در مجله هوایی ایرفرانس چاپ شد. بعداً هم ژیوان گاسپاریان (موسیقیدان معروف آمریکایی که سازنده موسیقی گلادیاتور بود) و رابرت گدیکیان (فیلمساز معروف فرانسوی_آمریکایی) از رستوران ما بازدید کردند. بعد از آن دیدار، رابرت تصمیم گرفت بخش هایی از فیلم "بازگشت به آمریکا" را در رستوارن من فیلمبرداری کند. من واقعاً از فیلم خوشم آمد وقتیکه آن را پس از ساخت دیدم. هیچوقت این تجربه را فراموش نمی کنم.
3.پیش از اینکه کارآفرین شوید زندگیتان چگونه بود؟
در مدرسه موسیقی به تدریس پیانو مشغول بودم. در ضمن شاگردان خصوصی زیادی هم داشتم و همزمان هم بر روی روشهای بهبود حس شنوایی کودکان کار می کردم. اما اگر بخواهیم به اوایل دهه ی 1990 برگردیم و همه ی تغییراتی که در منطقه صورت گرفت را مرور کنیم، می بینیم که تقریباً در آن زمان غیرممکن بود که هزینه های یک خانواده را با تدریس خصوصی تأمین کرد.
4.یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
از ابتدای صبح تا شب وقتم را در محل کارم می گذارنم. روزهای دوشنبه تعطیل هستیم. بقیه روزها از صبح تا شب که آخرین مشتری از رستوران برود، کار می کنیم. اگر شما کسب و کار خودتان را داشته باشید باید همیشه برای آن حاضر و آماده باشید.
5.چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
زندگی برای من بیشتر در محل کار جریان دارد. دو بار در سال به مسافرت می روم که کمی استراحت کنم. البته کارم برایم خیلی جالب است، اما برای مدت 10 روز در زمستان و کمی بیشتر در تابستان نیاز دارم که به مسافرت بروم تا کمی به افکارم شکل دهم.
6.برای استراحتتان چه کار می کنید؟
من عاشق نواختن پیانو هستم. همچنین دوست دارم که به موسیقی خوب گوش کنم. همیشه در رستوران باید موسیقی زیبا پخش شود. همینطور دوست دارم که وقتم را در طبیعت و با مطالعه بگذارنم.
7.چه بخشی از کارتان بیشتر برایتان لذت بخش است؟
وقتی که برای مهمانان پیانو می نوازم و آنها هم موقع ترک کردن رستوران از ما بسیار تشکر می کنند، این برایم خیلی لذت بخش است. همچنین وقتی می بینم که از لحاظ مالی مستقل هستم و همزمان می توانم 9-8 خانواده کارمندان را هم تحت پوشش قرار بدهم ، خیلی احساس خوبی دارم.
8.چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده ای که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارت باشد؟
غذایی که ما در رستوران می دهیم باید خوشمزه و ارزان باشد. گاهی اوقات حتی سعی می کنم با تغییراتی اندک در غذا آن را خوشمزه تر کنم. اگر غذا خوشمزه و ارزان نباشد، معلوم است که مشتری نخواهیم داشت. یکبار یکی از مشتریانم گفت، "اگر من این مهمان نوازی شما را در خانه ی خودم داشته باشم، دیگر هیچوقت پایم را جای دیگر نمی گذارم". در مورد دکوراسیون داخلی هم ، البته که دلم می خواهد بعضی چیزها را تغییر دهم اما دو نکته مهم وجود دارد؛ یکی اینکه اینجا خانه والدین من است و من نمی خواهم آن را خیلی تغییر بدهم. دوم اینکه در حال حاضر مسایل مالی این اجازه را به من نمی دهد.
9.چه ویژگی های شخصیتی شما باعث پیشرفت در کارتان شده است؟
نوع دوستی و مهمان نوازی، همچنین اشتیاق وصف ناپذیر برای رسیدن به مجموعه اهدافم به من کمک کرده اند که موفق باشم. هیچوقت کاری را شروع نمی کنم اگر مطمئن نباشم که از عهده ی آن بر می آیم.
10.وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
صادقانه بگویم که نمی دانم. یک روز پس از اینکه کارم را شروع کرده بودم و همه چیز هم به خوبی پیش می رفت، یک تاجر موفق که در واقع همسایه من بود از من رمز موفقیتم را پرسید. بعد از کمی فکر کردن، جواب دادم، مهمان نوازی، غذای خوشمزه، و قیمت ارزان. البته با تغییرات اخیر در گوشت و برخی محصولات دیگر، مجبور بودم که قیمت ها را کمی بالا بببرم و از این بابت هم از همه ی مشتریانم معذرت می خواهم ولی چاره ی دیگری نبود.
11.آیا کارآفرین موفق دیگری را می شناسید که به ما معرفی کنید؟
خانمی هست به نام آلیشا. ایشان بیشتر از 60 سال سن دارند . یکی از اولین کسانی هستند که اقدام به تأسیس رستوران در محیط خانه کرده است.

بحث و تبادل نظر

یک روز یکی از مهمانانم به من

یک روز یکی از مهمانانم به من گفت، "تو همیشه این کار را انجام داده ای، اما حالا داری برای آن پول می گیری". من معتقدم تا حدودی حق با او بود. خانواده من همیشه مهمان نواز بودند و زمانی هم که برادرم بزرگ شد، دوستانش به طور مرتب در منزل ما رفت و آمد می کردند. به دلیل اینکه من و برادرم خیلی خوب پیانو می نواختیم، برای آنها قطعه هایی را اجرا می کردیم و من هم همزمان روی آن آواز می خواندم. سالها پس از آن زمانی که همسرم فوت کرد، پسرم که تازه سال دوم مدرسه بود نیاز به حمایت داشت. زمان در حال تغییر بود و در کنار همه ی سختیها، برادرم که حامی همیشگی ما بود شغلش را از دست داد. در این اوضاع این فکر به ذهنم خطور کرد که یک رستوارن در خانه ی پدر و مادرم که خیلی هم مناسب این امر بود، باز کنم. در ابتدا برادرم مخالف بود، چون برای او راحت نبود که از مهمانان پول دریافت بشود. پس از چند طرح و برنامه، بالاخره در سال 1997 ما کسب و کار خود را در خانه ی پدریمان راهpass4sure 646-230 انداختیم. برادرم مواد لازم برای رستوران را تهیه می کرد، مادرم ظرف ها را می شست، و من هم آشپزی و از مهمانان پذیرایی می کردم و گاهی اوقات هم برای آنها پیانو می نواختم. بعد از چند ماه توانستیم یک آشپز استخدام کنیم. هدف اصلی ما حمایت از پسرم بود تا بتواند ابتدای زندگی اش را با آسودگی آغاز کند. الان حدود 13 سال است که ما این رستوران را راه انداخته ایم. در دهمین سالگرد افتتاح، یک جشن خیلی خوب در رستوران گرفتیم. یکی از مهمانان که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود قول داد که جشن سیزدهمین سال تأسیس رستوران را او برگزار کند. اینگونه بود که در 9 فوریه 2010 ما این جشن را برگزار کردیم. البته مهمانان این مراسم را من انتخاب کردم، آنهاییکه می تواستند از عهده ی اجرای قواعد و اصول این مکان بر بیایند. چند سال قبل مطلبی در مورد رستوارنم در مجله هوایی ایرفرانس چاپ شد. بعداًpass4sure 646-230 هم ژیوان گاسپاریان (موسیقیدان معروف آمریکایی که سازنده موسیقی گلادیاتور بود) و رابرت گدیکیان (فیلمساز معروف فرانسوی_آمریکایی) از رستوران ما بازدید کردند. بعد از آن دیدار، رابرت تصمیم گرفت بخش هایی از فیلم "بازگشت بهpass4sure 640-802 آمریکا" را در رستوارن من فیلمبرداری کند. من واقعاً از فیلم خوشم آمد وقتیکه آن را پس از ساخت دیدم. هیچوقت این تجربه را فراموش نمی کنم
pass4sure
pass4sure 350-001