کارآفرین موفق

خانه‌مان را فروختیم

لطیفه اسماعیلوا-مالک فروشگاه های اُلیمپ و دنیا
آذربایجان


اگر می خواهم موفق باشم، می توانم موفق باشم.
Balatarin
یک روز از زندگی

8-9 صبح
~
از خواب بیدار می شوم و صبحانه می خورم.

10
~
به سر کار می روم.

12
~
معمولاً به فروشگاه ها سرکشی می کنم.

13
~
اگر وقت داشته باشم برای صرف ناهار به خانه می روم.

1 بامداد
~
به خانه می روم.

3
~
تلویزیون نگاه می کنم و می خوابم.

در یک نگاه
نام نهاد كارآفريني

فروشگاه های اُلیمپ و دنیا

نوع كار

عرضه ی کننده خوراک و پوشاک و اجناس دیگر

سال تاسيس

1996

گپ و گفت

1. وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره بشوید؟
من همیشه دلم می خواست که دکتر بشوم. اما بلافاصله پس از پایان دوره راهنمایی ازدواج کردم و نتوانستم به هدفم جامه ی عمل بپوشانم . بعد از اینکه صاحب 4 فرزند شدم، درسم را در یک مدرسه فنی-حرفه ای تمام کردم، سپس به دانشگاه رفتم و درسم را در رشته اقتصاد به پایان رساندم.
2. چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
بعد از سال 1990خانواده من در شرایط سخت اقتصادی بود. به دلیل جنگ قره باغ روزهای تلخی در کشور حاکم بود و زندگی اقتصادی و اجتماعی برای همه مردم مشکل شده بود. بسیاری از خانواده ها در فقر و گرسنگی به سر می بردند که خانواده ما هم یکی از آنها بود. به همین دلیل من تصمیم گرفتم که وارد عالم تجارت شوم.
3. زندگی شما قبل از اینکه به یک کارآفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
همانطور که قبلاً گفتم ما در شرایط سخت اقتصادی بودیم. گاهی اوقات حتی پول کافی برای خرید نان نداشتیم. من تا آن زمان جایی کار نمی کردم. شوهرم شغل خوبی داشت، با اینحال در طول آن دوران سخت بسیاری از کارخانه ها خوابید. من از شوهرم خواستم که به روسیه برود و آنجا کار کند اما او قبول نکرد و گفت این شرم آور است که برای کار کردن کشور خود را رها ساخته و به کشور دیگری رفت. من خیلی در مورد شرایطمان فکر کردم و تصمیم گرفتم که خانه مان را بفروشم. همه به من اخطار می دادند که این کار را نکنم و ریسک نکنم. اما چاره ی دیگری نبود و از شوهرم خواستم که موافقت کند. ما خانه مان را فروختیم و در 2 آوریل 1996 یک میز یک متری در یک فروشگاه کرایه کرده و شروع به فروش مواد غذایی در آنجا کردیم. در طول هفته ی اول کارمان خیلی خجالت می کشیدیم چون همسایه ها و آشنایانمان ما را می دیدند. اما آنها هم احساس خوشحالی می کردند که ما با اینکار می توانستیم از عهده مخارج زندگی بربیاییم. آن روزها شادترین روزهای زندگی مان بود. اینگونه بود که ما اولین مرکز خرید خود را با نام "اُلیمپ" راه اندازی کردیم. دومین مرکز خرید با نام "دنیا" در سال 2003 افتتاح شد.
4. یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
بین ساعت 8 تا 9 صبح از خواب بیدار می شوم و صبحانه می خورم. ساعت 10 صبح به سر کار می روم. بین 1 تا 2 بعد از ظهر اگر وقت داشته باشم برای صرف ناهار به خانه می روم که البته هر روز هم این فرصت پیش نمی آید. اگر خیلی کار داشته باشم اصلاً محل کارم را ترک نمی کنم. از ساعت 12 تا 2 بعد از ظهر معمولاً به فروشگاه ها سرکشی می کنم و کارها ی مهم را انجام می دهم. ساعت 1 بامداد به خانه می روم و تا ساعت 3 تلویزیون و معمولا ً برنامه های ورزشی نگاه می کنم و ساعت 3 هم به رختخواب می روم.
5. چطور بین کار خانه و بیرون تعادل برقرار می کنید؟
من هیچگاه در این مورد مشکلی نداشته ام. بچه هایم قادر به انجام کارهایشان هستند. دو تای آنها ازدواج کرده اند . بهرحال هنوز هم به عنوان مادر می توانم پاسخگوی نیاز فرزندان و نوه هایم باشم و در کارهایشان به آنها کمک کنم. کار من هیچگاه مانع این نشده که نقش خود را به عنوان یک زن در خانه فراموش کنم.
6. برای استراحتتان چه کار می کنید؟
در مدت 14-13 سال گذشته من هیچگاه وقت استراخت در آخر هفته ها را نداشته ام. همه ی آخر هفته ها و تعطیلات سرم شلوغ بوده است. بخش غذای فروشگاه کمی پیچیده است چون مردم هر روز به آن نیاز دارند و این درخواست تعطیلی ندارد. با اینحال من فرصت داشته ام که به چندین کشور خارجی مسافرت کنم. معمولاً بعد از کار آنقدر خسته هستم که بهترین تفریح و استراحت برای من خواب خواهد بود. اگر بتوانم به اندازه ی کافی بخوابم، برایم بهترین زمان آرامش و آسایش خواهد بود.
7. چه بخشی از کارت بیشتر برایت لذت بخش است؟
وقتی که نتیجه ی زحمات خود را در زندگی شخصی و حرفه ای خود می بینم، بهترین و بزرگترین لذت برای من است. آن زمان است که احساس می کنم دنیا مال من است برای اینکه توانسته ام یک پیشرفت کاری عظیم از زمانی که آن میز یک متری را کرایه کردم، داشته باشم.
8. چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده ای که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارت باشد؟
تا حالا به آن فکر نکرده ام. من فقط کار می کنم. یک اصل کلی برای من وجود دارد که اگر واقعاً می خواهی به چیزی برسی باید برای آن زحمت بکشی.
9. چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
پایبندی به اصول کلید موفقیت من است. من هیچگاه در مورد چیزی شکایت نمی کنم. تجربه ی من نشان داده است که اگر می خواهم موفق باشم، می توانم موفق باشم. من تا بحال به همه ی خواسته های زندگی حرفه ایم دست یافته ام.
10. وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
آسانترین کار نصیحت کردن و مشکل ترین کار به نصیحت گوش کردن و عمل کردن است، و نیز مطمئن بودن از اینکه شما موفق خواهید شد اگر آن نصیحت را به کار برید. امروزه اگر کسی بخواهد کسب و کار خود راه اندازی کند و پیش من بیاید و از من بخواهد که راهنماییش کنم، برایم خیلی سحت خواهد بود که او را نصیحت کنم. هر کسی باید راه و روش خود را در پیش بگیرد، زیرا مشکلات و موانع برای افراد متفاوت است. البته موارد مشابهی هم هستند مثل دقت، مسوولیت پذیری، اعتماد به نفس و غیره که همه در کارهایشان اگر می خواهند یک اشتغال جدید ایجاد کنند، باید در نظر بگیرند. اما هنوز هم نمی توانم تصور کنم که چه نصیحتی می توانست به من جهت موفقیت در کارم کمک کند زمانی که وارد این کار شدم.

بحث و تبادل نظر