- You must register/login in order to post into this group.
- قدم به قدم با فارغ التحصیلان پاییز 88
- گروه ها
مصاحبه عاطفه با یک کارآفرین موفق
ضمن عرض سلام
عنوان پروژه کلاسی مصاحبه با یک کارآفرین موفق بود اما از اونجایی که نتوانستم کارآفرینی پیداکنم که قبلآ در حوزه ایده کاری من فعالیت داشته باشد بنابراین تصمیم گرفتم مصاحبه ای با یک کارآفرین اجتماعی داشته باشم امیدوارم موردتوجه دوستان مخصوصآ اونهایی که قصد انجام کار خیر و پروژه های کارآفرینی اجتماعی دارند قرار بگیره و دید وسیعتر و مناسبتری درباره فعالیت موفق در این حوزه پیدا کنن.
کارآفرینی که من برای مصاحبه انتخاب کردم خانمی هستند که توانستند در منطقه دروازه غار کارگاه خیاطی دایر کنند و حدود 45 زن و دختر رو تحت پوشش قرار بدن.
ذکر یک توضیح رو لازم میدونم در مناطق محروم که سطح سواد و آگاهی افراد بسیار پایین است به دلیل نبود آموزش صحیح خانواده ها به فرزندان و مردسالار بودن فضا، مدیریت و استقلال مالی یک زن به هیچ وجه قابل قبول نیست دختران و پسران با این نگرش آموزش می یابند که وظیفه مرد نان آوری و مدیریت است و وظیفه زن خانه داری و پخت و پز. پس متوجه هستید که کار کردن با این قشر تا چه حد سخت و طاقت فرساست چون باید روی باورها و ساختار فرهنگی کار کرد و دید منفی را عوض کرد و به این دختران اعتمادبنفس و خودباوری بخشید چون اکثرآ اعتمادبنفسی در حد صفر و بلکه کمتر دارند.
متاسفانه علی رغم تلاش بسیار برای حضور در محل و تهیه عکس به دلیل عدم حضور این خانم در محل و مشغله کاری مجبور به مصاحبه تلفنی شدیم.
سلام
لطفآخودتان رامعرفی کنید؟
صفا.پ هستم.
سن و تحصیلات خودتان رابفرمائید؟
52سال سن دارم و مدرک تحصیلی من فوق دیپلم است.
پیشینه فعالیتهای اجتماعی خود را بفرمائید.
سالها به عنوان معلم زبان در آموزش پرورش فعالیت داشتم. 8 سال پیش با انجمن حمایت از حقوق کودکان آشنا شدم آنزمان یکی از پروژهای انجمن به اسم خانه کودک شوش میخواست فعالیتش را شروع کند. هنوز مترو راه اندازی نشده بود و فضایی که توسط یکی از خیرین در اختیار ما گذاشته شده بود ساختمان کهنه و قدیمی در یکی از محلات خیابان شوش بود محل قبلآ حمام عمومی بود وقتی ما برای اولین بار به داخل ساختمان پا گذاشتیم به دلیل عدم تعمیرات، کف خانه را به قطر چند سانتیمتر فاضلاب شهری پوشانده بود و تبدیل شده بود به محل زندگی موشها. برای بزرگترها مکان، مناسب نبود چه رسد به کودکان. شاید باورش سخت باشد اما همه آستین بالا زدیم و با ظرف فاضلاب را بیرون میریختیم با مرگ موش و تله، محل را پاکسازی کردیم شروع به رنگ کاری در و دیوار کردیم میز و صندلی و تجهیزات تهیه کردیم به علت نبود امکانات مالی هرکی هرچه داشت می آورد مثلآ یک تلویزیون قدیمی داشتم که آوردم و تا چندوقت که اسپانسر پیدا کنیم باهمین وضع سر کردیم. چند سال که گذشت وضع رو به بهبود گذاشت و سایر داوطلبان آمدند و مجموعه گسترش پیدا کرد من هم در خانه کودک فعال بودم تا 2 سال پیش که مستقل شدم.
انگیزه شما از دایر کردن این مرکز چه بود؟
هدف تاسیس انجمن حمایت و آموزش به کودکان کار و خیابان بود در خانه کودک شوش هم شاگردان من بچه هایی بودند که با کفش واکس زدن و تکدیگری و فروش فال یا پاک کردن شیشه اتومبیل سر چهارراهها به اقتصاد خانواده کمک میکردند به قول معروف مشاغل کاذب داشتند مدرسه نمیرفتند و حرفه ای هم یاد نمیگرفتند و اکثرآ وقتی بزرگتر میشدند از راه سرقت، قاچاق و زورگیری کسب درآمد میکردند وضع دختران بدتر از پسران بود از حمایت یا حداقل حقوقی محروم بودند کاری نمیشد کرد فقر اقتصادی خانواده ها را وامیداشت بچه ها را به کار بگیرند تا اقلآ خرج خودشان را دربیاوند نمیشد گفت بچه را به مدرسه بفرست چون میگفت تو خرج زندگیمان رامیدهی؟ تازه مگه یکی دوتا خانواده بودند، خانواده ها یکی از یکی نیازمندتر. از 8 سال پیش که پا به این مناطق گذاشتم دلم میخواست با حرفه آموزی در کنارسوادآموزی به بچه ها مخصوصآ دختران جوان حس توانمندی و روی پای خود ایستادن بدهم تا فردا که بزرگ میشوند به جای روی آوردن به مشاغل کاذب حرفه و تخصص خود را داشته باشند.
از چه زمانی شروع کردید؟
شروع کارم جموعه از سال 86 بود اما فراهم شدن زمینه شروع این کار طی پروسه ای 8 ساله انجام شد یعنی از زمان شروع فعالیتم در خانه کودک شوش.
محل کارگاه را چگونه پیداکردید هزینه اجاره محل چطور تامین شد؟
محل ابتدایی کارگاه در کوچه پس کوچه های دروازه غاربود. شرکت یکی از دوستان هزینه رهن را تقبل کرد اما با سرد شدن هوا و بارندگی و قدیمی بودن ساختمان سقف کارگاه ریزش کرد و ما مجبور شدیم به جای دیگری نقل مکان کنیم.
تجهیز کارگاه به چه صورت انجام گرفت؟
تعدادی چرخ خیاطی مربوط به پروژه های قبلی در خانه کودک موجود بود ابتدا با همین 4-5 چرخ خیاطی شروع کردیم بعدها اسپانسرها چند چرخ اضافه به کارگاه اهدا کردند.
چطور اسپانسرها را پیدا کردید؟
روز افتتاحیه کارگاه تمام دوستان و آشنایان و افراد خیری را که میشناختیم دعوت کردیم آمدند و شرایط کارگاه را دیدند و هرکسی با توجه به وسعش، تامین هزینه های گوشه ای از کار را تقبل کرد. بیشتر تمایل داریم خیرین وسایل و مایحتاج موردنیاز راتامین کنند تااینکه پول نقد بدهند.
کارآموزها را چگونه پیداکردید؟ تبلیغ ومعرفی کارگاه به چه صورت انجام شد؟
در ابتدا اکثر کارآموزها از طریق خانه کودک شوش با ماآشنا شدند بیشترشان دختران افغانی بودند که در محلات اطراف ساکن بودند(معمولآافغانیها استقبال بیشتری میکنند)اماکمی که گذشت ایرانیهاهم جذب کارگاه شدند الان اکثر کلاس، ایرانی هستند.
نحوه آموزش به چه صورت بود؟
زنان و دختران در این مناطق در وضعیت دشوار زندگی میکنند و تحت فشارهای شدید قرار دارند به جهت آسیبهایی که در گذشته دیده اند مشکلات روحی وروانی مختلفی دارند به ظاهر کارگاه خیاطی تاسیس کردیم اما در واقع کارگاه انسان سازی بود. قبل از شروع آموزش خیاطی هر کارآموزی کلاسهای سوادآموزی،آموزش مهارتهای زندگی ،...رو میگذرونه. روانکاو ما مدام با خانمها در ارتباطه تا بتونیم از لحاظ ذهنی آنها را آرام کنیم تا ذهنشان آماده پذیرش و آموزش بشه.
مشکلاتی که این مدت شما رو به چالش کشیده اند؟
مشکلات که خیلی زیاد هستند انگار با تریلی از روت رد بشن! یکی از مشکلات کارآموزها بودند که تا یاد بگیرند و به فضا عادت کنند طول میکشد اوایل کار هر روز گیس وگیس کشی بین کارآموزها داشتیم اکثرشون مشکلاتی از جمله خشم فروخورده دارند که سر یکدیگر خالی میکنن. یکی دیگر مشکلات مالی بود. نهادهای دولتی نگاه مثبتی نداشتند وعلی رغم قول همراهی که درابتدا دادند هیچ کمکی در شروع کار نکردند. خانواده ها با اکراه و بدبینی به کار ما نگاه میکردند و اجازه حضور به زنان ودخترانشان را نمیدادند.
چگونه بر مشکلات فائق اومدین؟
کلاسهای جانبی که برای کارآموزها گذاشتیم واز مددکار و روانشناس کمک گرفتیم و تلاشهایی که برای رفع مشکلات خانوادگی کارآموزها میکردیم همه در بهبود شرایط کاری موثر بود. ما کارمان را بدون کمکهای دولتی و با تکیه بر همیاری مردم و خیرین شروع کردیم شرایط سختی بود مادران با بچه هایشان در فضای کوچکی کار میکردند اما با سختی فراوان کارگاه رونق گرفت یک روز از شهرداری تماس گرفتند که برای بازدید بیایند. فردی که از شهرداری آمد وقتی باواقعیت تلخ و شرایط بد محل(کوچک بودن کارگاه، ناامن بودن فضا به جهت مخروبه بودن ساختمان و...) روبرو شد و علاقه و پیگیری من و کارآموزانم را دید به شدت منقلب شد چند وقت بعد از طرف شهرداری با ما تماس گرفتند که شهرداری ساختمان 2 طبقه 500 متری و امکانات موردنیاز را در اختیار ما قرار میدهد که بتوانیم نیروی بیشتری رو تحت پوشش قرار بدیم. الان هم درگیر اسباب کشی به محل جدید هستیم.
نحوه برخورد اهالی با شمادر شروع کار چطور بود؟
اولش نظر خوبی نداشتند ما برای اینکه بتوانیم رضایت خانواده ها را برای اجازه حضور دخترانشان در کارگاه پیدا کنیم مجبور شدیم با تک تک خانواده های کارآموزها صحبت کنیم به منزلشان برویم وآنها را به کارگاه دعوت کنیم تا اعتمادشان جلب شود.
چه گروه سنی را تحت پوشش قرار میدهید؟
الان در کنار کارگاه کلاسهای سوادآموزی داشتیم که برای مادران بود و کلاسهای کارگاه گروه سنی 15-18 سال رو شامل میشد اما الان مادران هم جذب کارگاه میشن.
چطور شد به فکر درآمدزایی افتادید؟
اوایل، دختران بعد از گذروندن دوره آموزش، هرکدام جدا کار را دنبال میکردند یا جذب کارگاههای دیگر میشدند کم کم که وضعمان بهتر شد و چرخ خیاطی تازه بهمان اهدا شد توانستیم سفارش کار بگیریم مثلآ الان شرکت مسافربری قطار رجا بهمون سفارش کار داده.
فکر میکنید دلیل موفقیت شما چه بوده؟
صداقت وپشتکار. برای انجام کارهای خیریه ای نیاز به پشتیبانی مردمی است و مردم هم الکی پول نمیدهند من تبلیغ الکی نمیکنم هرکسی را که قصد کمک دارد به کارگاه دعوت میکنم می آید و وضع را میبیند چیزی برای غلو کردن نداریم خودمان هستیم و خودمان همین است که فرد اعتماد میکند دفعه بعد دوست دیگری را میاورد.
برنامه آینده شما؟
بعد از اسباب کشی به محل جدید و افزایش امکانات قادر خواهم بود کار را گسترش دهم و از لحاظ مالی مجموعه در وضع بهتری قرار خواهد گرفت اینگونه حس رضایت واعتمادبنفس بین دختران منطقه افزایش می یابد چون اکنون آنها در کنار آموختن سواد حرفه ای می آموزند که میتوانند مشکلات مالی خود و خانواده شان را رفع کنند. تصمیم دارم قسمتی از ساختمان جدید را به عنوان مهدکودک راه اندازی کنم تا مادران بابت کودکانشان آسوده باشند و وقت بچه ها هم کنار چرخ خیاطی به بطالت نگذرد.
حرف آخر؟
این اولین باری است که در ایران در مناطق محروم محلی اینچنینی برای دختران با هدف تربیت مدیر ایجاد میشود. دخترانی که از این مجموعه بیرون می آیند حتی اگر نتوانند کارگاه خود را راه اندازی کنند قادر خواهندبود مدیریت خانه خود را برعهده بگیرند و فرزندان بهتر و موفق تری تربیت کنند.
با تشکر از اینکه وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید.
پایان
♦
ضمن عرض سلام عنوان پروژه
ضمن عرض سلام
عنوان پروژه کلاسی مصاحبه بایک کارآفرین موفق بوداماازاونجایی که نتوانستم کارآفرینی پیداکنم که قبلآدرحوزه ایده کاری من فعالیت داشته باشدبنابراین تصمیم گرفتم مصاحبه ای بایک کارآفرین اجتماعی داشته باشم امیدوارم موردتوجه دوستان مخصوصآاونهایی که قصدانجام کارخیروپروژهای کارآفرینی اجتماعی دارندقراربگیره ودیدوسیعترومناسبتری درباره فعالیت موفق دراین حوزه پیداکنن
کارآفرینی که من برای مصاحبه انتخاب کردم خانمی هستندکه توانستند درمنطقه دروازه غار کارگاه خیاطی دایرکنندوحدود45زن ودخترروتحت پوشش قراربدن
ذکریک توضیح رولازم میدونم درمناطق محروم که سطح سوادوآگاهی افرادبسیارپایین است به دلیل نبودآموزش صحیح خانواده هابه فرزندان و مردسالاربودن فضا ، مدیریت واستقلال مالی یک زن به هیچ وجه قابل قبول نیست دختران وپسران بااین نگرش آموزش می یابندکه وظیفه مردنان آوری ومدیریت است ووظیفه زن خانه داری وپخت وپز وتنهازنانیکه ازراه روسپی گری امرارمعاش میکنندمیتواننددرآمدداشته باشندپس متوجه هستیدکه کارکردن بااین قشرتاچه حدسخت وطاقت فرساست چون بایدروی باورهاوساختارفرهنگی کارکردودیدمنفی راعوض کردوبه این دختران اعتمادبنفس وخودباوری بخشیدچون اکثرآاعتمادبنفسی درحدصفروبلکه کمتردارند.
متاسفانه علی رغم تلاش بسیاربرای حضوردرمحل وتهیه عکس به دلیل عدم حضوراین خانم درمحل ومشغله کاری مجبوربه مصاحبه تلفنی شدیم.
سلام
لطفآخودتان رامعرفی کنید؟
صفا.پ هستم
سن وتحصیلات خودتان رابفرمائید؟
52سال سن دارم ومدرک تحصیلی من فوق دیپلم است
پیشینه فعالیتهای اجتماعی خودرابفرمائید.
سالهابه عنوان معلم زبان درآموزش پرورش فعالیت داشتم .8سال پیش با انجمن حمایت ازحقوق کودکان آشناشدم آنزمان یکی ازپروژهای انجمن به اسم خانه کودک شوش میخواست فعالیتش راشروع کند.هنوزمتروراه اندازی نشده بودوفضایی که توسط یکی ازخیرین دراختیارماگذاشته شده بودساختمان کهنه وقدیمی دریکی ازمحلات خیابان شوش بودمحل قبلآحمام عمومی بودوقتی مابرای اولین باربه داخل ساختمان پاگذاشتیم به دلیل عدم تعمیرات کف خانه را به قطرچندسانتیمترفاضلاب شهری پوشانده بودوتبدیل شده بودبه محل زندگی موشها.برای بزرگترهامکان مناسب نبودچه رسدبه کودکان شایدباورش سخت باشداماهمه آستین بالازدیم وباظرف فاضلاب رابیرون میریختیم بامرگ موش وتله محل راپاکسازی کردیم شروع به رنگ کاری درودیوارکردیم میزوصندلی وتجهیزات تهیه کردیم به علت نبودامکانات مالی هرکی هرچه داشت می آوردمثلآیک تلویزیون قدیمی داشتم که آوردم وتاچندوقت که اسپانسرپیداکنیم باهمین وضع سرکردیم چندسال که گذشت وضع روبه بهبودگذاشت وسایرداوطلبان آمدندومجموعه گسترش پیداکردمن هم درخانه کودک فعال بودم تا2سال پیش که مستقل شدم
انگیزه شما ازدایرکردن این مرکزچه بود؟
هدف تاسیس انجمن حمایت وآموزش به کودکان کاروخیابان بوددرخانه کودک شوش هم شاگردان من بچه هایی بودندکه باکفش واکس زدن وتکدیگری وفروش فال یاپاک کردن شیشه اتومبیل سرچهارراهها به اقتصادخانواده کمک میکردندبه قول معروف مشاغل کاذب داشتندمدرسه نمیرفتندوحرفه ای هم یادنمیگرفتندواکثرآوقتی بزرگترمیشدندازراه سرقت ، قاچاق وزورگیری کسب درآمدمیکردندوضع دختران بدترازپسران بودازحمایت یاحداقل حقوقی محروم بودندکاری نمیشدکردفقراقتصادی خانواده هاراوامیداشت بچه هارابه کاربگیرندتااقلآخرج خودشان رادربیاوندنمیشدگفت بچه رابه مدرسه بفرست چون میگفت توخرج زندگیمان رامیدهی؟تازه مگه یکی دوتاخانواده بودندیکی ازیکی نیازمندتر از8سال پیش که پابه این مناطق گذاشتم دلم میخواست باحرفه آموزی درکنارسوادآموزی به بچه ها مخصوصآدختران جوان حس توانمندی وروی پای خودایستادن بدهم تافرداکه بزرگ میشوندبه جای روی آوردن به مشاغل کاذب حرفه وتخصص خودراداشته باشند
ازچه زمانی شروع کردید؟
شروع کارمجموعه ازسال86بوداما فراهم شدن زمینه شروع این کارطی پروسه ای 8ساله انجام شدیعنی اززمان شروع فعالیتم درخانه کودک شوش
محل کارگاه راچگونه پیداکردیدهزینه اجاره محل چطورتامین شد؟
محل ابتدایی کارگاه درکوچه پس کوچه های دروازه غاربود.شرکت یکی ازدوستان هزینه رهن راتقبل کرداماباسردشدن هواوبارندگی وقدیمی بودن ساختمان سقف کارگاه ریزش کردومامجبورشدیم به مکان دیگری نقل مکان کنیم
تجهیزکارگاه به چه صورت انجام گرفت؟
تعدادی چرخ خیاطی مربوط به پروژه های قبلی درخانه کودک موجودبودابتداباهمین 4-5چرخ خیاطی شروع کردیم بعدها اسپانسرها چندچرخ اضافه به کارگاه اهداکردند
چطور اسپانسرها راپیداکردید؟
روزافتتاحیه کارگاه تمام دوستان وآشنایان وافرادخیری راکه میشناختیم دعوت کردیم آمدندوشرایط کارگاه رادیدندوهرکسی باتوجه به وسعش تامین هزینه های گوشه ای ازکارراتقبل کرد.بیشترتمایل داریم خیرین وسایل ومایحتاج موردنیازراتامین کنندتااینکه پول نقدبدهند
کارآموزهاراچگونه پیداکردید؟تبلیغ ومعرفی کارگاه به چه صورت انجام شد؟
درابتدا اکثرکارآموزها ازطریق خانه کودک شوش باماآشناشدندبیشترشان دختران افغانی بودندکه درمحلات اطراف ساکن بودند(معمولآافغانیها استقبال بیشتری میکنند)اماکمی که گذشت ایرانیهاهم جذب کارگاه شدندالان اکثرکلاس ایرانی هستند
نحوه آموزش به چه صورت بود؟
زنان ودختران دراین مناطق دروضعیت دشوارزندگی میکنندوتحت فشارهای شدیدقراردارندبه جهت آسیبهایی که درگذشته دیده اندمشکلات روحی وروانی مختلفی دارندبه ظاهرکارگاه خیاطی تاسیس کردیم اما درواقع کارگاه انسان سازی بود.قبل ازشروع آموزش خیاطی هرکارآموزی کلاسهای سوادآموزی،آموزش مهارتهای زندگی ،...رومیگذرونه .روانکاومامدام باخانمهادرارتباطه تابتونیم ازلحاظ ذهنی آنهاراآرام کنیم تاذهنشان آماده پذیرش وآموزش بشه
مشکلات ی که این مدت شماروبه چالش کشیده اند؟
مشکلات که خیلی زیادهستندانگارباتریلی ازروت ردبشن! یکی ازمشکلات کارآموزهابودندکه تایادبگیرندوبه فضاعادت کنندطول میکشداوایل کارهرروزگیس وگیس کشی بین کارآموزهاداشتیم اکثرشون مشکلاتی ازجمله خشم فروخورده دارندکه سریکدیگرخالی میکنن .یکی دیگرمشکلات مالی بودنهادهای دولتی مثل شهرداری نگاه مثبتی نداشتندوعلی رغم قول همراهی که درابتدادادندهیچ کمکی درشروع کارنکردند.خانواده هابا اکراه وبدبینی به کارمانگاه میکردندواجازه حضوربه زنان ودخترانشان رانمیدادند
چگونه برمشکلات فائق اومدین؟
کلاسهای جانبی که برای کارآموزهاگذاشتیم وازمددکاروروانشناس کمک گرفتیم وتلاشهایی که برای رفع مشکلات خانوادگی کارآموزهامیکردیم همه دربهبودشرایط کاری موثربود.ماکارمان رابدون کمکهای دولتی وباتکیه برهمیاری مردم وخیرین شروع کردیم شرایط سختی بودمادران بابچه هایشان درفضای کوچکی کارمیکردنداماباسختی فراوان کارگاه رونق گرفت یک روزازشهرداری تماس گرفتندکه برای بازدیدبیایند.فردی که ازششهرداری آمدوقتی باواقعیت تلخ وشرایط بدمحل(کوچک بودن کارگاه ،ناامن بودن فضابه جهت مخروبه بودن ساختمان...) روبروشدوعلاقه وپیگیری من وکارآموزانم رادید به شدت منقلب شدچندوقت بعدازطرف شهرداری باماتماس گرفتندکه شهرداری ساختمان2طبقه 500متری وامکانات موردنیاز رادراختیارماقرارمیدهدکه بتوانیم نیروی بیشتری روتحت پوشش قراربدیم الان هم درگیراسباب کشی به محل جدیدهستیم.
نحوه برخورداهالی باشمادرشروع کارچطوربود؟
اولش نظرخوبی نداشتندما برای اینکه بتوانیم رضایت خانواده هارابرای اجازه حضور دخترانشان درکارگاه پیداکنیم مجبورشدیم باتک تک خانواده های کارآموزهاصحبت کنیم به منزلشان برویم وآنهارابه کارگاه دعوت کنیم تا اعتمادشان جلب شود
چه گروه سنی راتحت پوشش قرارمیدهید؟
الان درکنارکارگاه کلاسهای سوادآموزی داشتیم که برای مادران بودوکلاسهای کارگاه گروه سنی15-18 سال روشامل میشداماالان مادران هم جذب کارگاه میشن
چطورشدبه فکردرآمدزایی افتادید؟
اوایل دختران بعدگذروندن دوره آموزش هرکدام جداکاررادنبال میکردندیاجذب کارگاههای دیگرمیشدند کم کم که وضعمان بهترشدوچرخ خیاطی تازه بهمان اهداشدتوانستیم سفارش کاربگیریم مثلآالان شرکت مسافربری قطاررجابهمون سفارش کارداده
فکرمیکنیددلیل موفقیت شماچه بوده؟
صداقت وپشتکار.برای انجام کارهای خیریه ای نیازبه پشتیبانی مردمی است ومردم هم الکی پول نمیدهندمن تبلیغ الکی نمیکنم هرکسی راکه قصدکمک داردبه کارگاه دعوت میکنم می آیدووضع رامیبیندچیزی برای غلوکردن نداریم خودمان هستیم وخودمان همین است که فرداعتمادمیکند دفعه بعددوست دیگری رامیاورد
برنامه آینده شما؟
بعدازاسباب کشی به محل جدیدوافزایش امکانات قادرخواهم بودکارراگسترش دهم وازلحاظ مالی مجموعه دروضع بهتری قرارخواهدگرفت اینگونه حس رضایت واعتمادبنفس بین دختران منطقه افزایش می یابدچون اکنون آنهادرکنارآموختن سوادحرفه ای می آموزندکه میتوانندمشکلات مالی خودوخانواده شان رارفع کنندتصمیم دارم قسمتی ازساختمان جدیدرابه عنوان مهدکودک راه اندازی کنم تامادران بابت کودکانشان آسوده باشدووقت بچه هاهم کنارچرخ خیاطی به بطالت نگذرد.
حرف آخر؟
این اولین باری است که درایران درمناطق محروم محلی اینچنینی برای دختران باهدف تربیت مدیرایجادمیشود دخترانی که ازاین مجموعه بیرون می آیندحتی اگرنتوانندکارگاه خودرا راه اندازی کنندقادرخواهندبودمدیریت خانه خودرابرعهده بگیرندوفرزندان بهتروموفق تری تربیت کنند.
باتشکرازاینکه وقتتون رودراختیارماقراردادید
پایان