کارآفرین موفق

دشت شاپرک‌ها در خمین

آزاده رحمتی-مؤسس ومدیر مهدکودک دشت شاپرک ها
ایران


من در شهر خودم، خمین، که همه تعلقاتم اینجاست و محیط را بهتر می شناسم، بیشتر احساس آرامش می کنم و همین به من اعتماد به نفس زیادتری می دهد.
Balatarin
در یک نگاه
سال تاسییس

1386

تعداد پرسنل

به جز مدیر، تعداد پرسنل 11نفر (6 نفر مربی، 2 نفر کمک مربی، 1 نفر کارمند دفتری، 1 نفر ناظم، 1 نفر خدماتی)

گپ و گفت

1.وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره شوید؟
مدیر مدرسه یا هر سمتی که بتوانم برای یه مجموعه برنامه ریزی کنم.
2.چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
همیشه دوست داشتم شاغل باشم و خودم درآمدی به دست بیاورم. حتی بعد از ازدواج هم، با این که مشکل مالی نداشتیم، دنبال پیداکردن کار بودم. خود کار کردن برای من اهمیّت داشت و آن قدرها نوع آن برایم مهم نبود. وقتی بچه دار شدم، دنیای بچه ها به نظرم بسیار هیجان آور و اسرار آمیز آمد و علاقمند شدم در مورد روان شناسی تربیت کودک مطالعه کنم. از همان جا ایده تأسیس یک مهد کودک به ذهنم رسید که علاوه بر این که محیط امن و شادی داشته باشد، بتواند استعدادهای کودکان را کشف کند و پرورش بدهد، تأسیس یک مهد کودک البته در شهرهای بزرگ، حتی شهرهای کوچک یک اقدام معمولی برای راه انداختن یک کسب و کار است ولی آنچه می تواند به تأسیس یک مهد، ویژگی بدهد، نگاه عمیق تر به موضوع نگهداری و تربیت و پرورش کودکان است که می تواند یک مهد کودک را به نهادهای پرورشی تکمیلی دیگر مثل دفتر مشاوره برای پدر و مادرها متصل کند و زنجیره ای را از مراقبت، تفریح و پرورش و آموزش به وجود آورد. واز همه مهم تر شهروندان دانا و توانا تربیت کند. برای من این یک هدف است که البته قدم های اولیه اش را برداشته ام. ما در حال حاضر تعداد زیادی جوان تحصیل کرده در شهرهای کوچک داریم که بی کاری یا آنها را راهی شهرهای بزرگ می کند که همۀ شان نمی توانند جذب بازار کار شوند، یا در دام افسردگی و وازدگی می اندازد. این قبیل پروژه ها و زنجیره سازی کاری با ایده پردازی و نوآوری، اشتغال ایجاد می کند و در حدی که این جوانان را جذب کند، موجب توسعه و ارتقا فرهنگ میشود.
3.زندگی شما قبل از اینکه به یک کارآفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
من در دانشگاه اصفهان زبان و ادبیات فرانسه را در مقطع کارشناسی خوانده ام. بعد از فارغ التحصیلی و ازدواج، مدتی در آموزشگاه های خمین تدریس و ترجمه کردم. همان طور که گفتم دنبال پیدا کردن یک شغلی برای خودم بودم، حتی مدتی هم با همسرم دنبال پرورش قارچ بودیم و البته تدریس را بیشتر دوست داشتم. مطالعه هم می کردم ولی از شرایط خودم راضی نبودم و احساس می کردم وقت وانرژی من دارد تلف می شود.
4.یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
روز کاری من از ساعت 8 شروع می شود تا ساعت 2 بعداز ظهر، تقریباً بیشتر این زمان در مهد بر اجرای فعالیّت ها و برنامه های مشخص روزانه نظارت می کنم و البته در جلسات بهزیستی و آموزش و پرورش که برای مدیران مهدها الزامی است هر وقت که اعلام می کنند، شرکت می کنم. در حال حاضر با مهدهای دیگر شهر خمین در حال راه اندازی یک ان جی او هستیم که هماهنگ تر، برنامه های آموزشی و پرورشی خودمان را ارتقا دهیم و فعلاً در جلسات مقدماتی مشغول گفت و گو و بررسی کار هستیم. من عضو افتخاری یک خیریه هستم. بنابراین به خیر امور مربوط به مهد شرکت در چنین جلساتی هم به کار روزانه در بعضی از روزها اضافه می شود و البته خانه و خانواده هم سر جای خودش هست.
5.چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
اوایل یه کم مشکل داشتم چون در سال اول تأسیس مهد، اجرای برنامه های کاری اولویت داشت و به ناچار بعضی از کارهای خانه عقب می افتادو ولی بعد فقط با یک ساعت زودتر بیدار شدن از خواب، کارها رو به راه می سد. در شهرهای کوچک آمد و رفت به دلایل کوتاهی فاصله ها آسان تر است ولی با این حال ما خانه خودمان را اجاره دادیم و کنار مهد آپارتمانی اجاره کردیم که کار را باز هم آسان تر کنیم و مهمترین سرمایه حمایتی ای که من از آن برخوردار هستم، همسر هم دل و همراه و نیز پدر و مادرم هستند، که پشتیبان و حامی عاطفی بزرگی برای من به حساب می آیند و من می توانم برای کمک گرفتن های ضروری مثلاً مراقبت از پسرم روی آنها حساب باز کنم.
6.برای استراحتتان چه کار می کنید؟
مطالعه می کنم، یا به موزیک ملایمی گوش می کنم.
7.چه بخشی از کارتان بیشتر برایتان لذت بخش است؟
وقتی با بچه ها حرف می زنم یا به حرف هایی که آنها با خودشان می زنند، گوش می کنم و آنها از خواسته و آرزوها یشان می گویند.
8.تا حالا شکست خورده اید؟ چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده اید که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارتان باشد؟
یک سنگ اندازی هایی بوده، ولی تهدید جدی ای تا به حالا نبوده.
9.چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
گفت و گو، مؤثرترین کاری است که ما انجام می دهیم. یعنی برای اجرای برنامه ها نظرخواهی می کنیم حتی از بچه ها و همین باعث می شود، ارتباطات دو طرفه شود و فضای اعتماد به وجود بیاید و به پیشبرد و تازگی کار کمک کند. البته تشکیل کارگاههای آموزشی( نقاشی، سفال، موسیقی، کاردستی و زبان انگلیسی) ، درست کردن کتابچه آرزوها که حرفهای بچه ها و آرزوها و رویاهایشان را منعکس کند، نمایشگاه کارهای بچه ها، برنامه هایی است که در جاهای دیگر تجربه شده ولی برای شهر خمین تازگی دارد و در میان مهدهای این شهر، ما اولین در اجرای این تجربیات هستیم. برای هر کارجدی، مفید و نو، ریسک لازم است. می توانم بگویم من هم به نوعی این ریسک را کرده ام، اما باید بگویم بی گدار به آب نمی زنم، شاید محافظه کارم! مشورت و آشنا شدن یا تجربیات دیگران برای من یک اصل مهم برای پیشرفت کار است و برای آن احساس کمبود یا خجالت ندارم.
10.وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
آموزشهای ضروری تخصصی و مهارت های مدیریتی و برنامه ریزی
11.کمی در مورد کسب و کار فعلیتان توضیح دهید.
ما بچه ها را درگروه های سنی 6ساله، 5ساله، 3 و 4ساله و شیرخوار تقسیم بندی کرده ایم. در حال حاضر از 90 کودک نگهداری می کنیم. تمام سعی ما بر این است که پرورش را با آموزش همراه کنیم. بهزیستی برای مهد کودک ها کارت های آموزشی ای دربارۀ مهارت های زندگی درست کرده که آنها را با کارگروهی و قوانین کار گروهی و احترام به خود آشنا کند. این کارت ها ماهیّتاً آموزش های مفیدی هستند اما مهد ها باید راه های مؤثری را برای انتقال این آموزش ها طراحی و اجرا کنند که این برنامه ها به صورت دکوری نباشند. تلاش ما این است که این راه ها را پیدا و اجرا کنیم و مسئولیت پذیری و توجه به قانون را در بازی ها و آموزش ها جا بیندازیم. فعلاً در حال برنامه ریزی برای یک نمایشگاه محیط زیست هستیم تا توجه بچه ها را به این مسئله جلب کنیم و امیدواریم بتوانیم از آموزش و پرورش و شهرداری همکاری لازم را بگیریم. مشکل این است که هنوز بسیاری از پدر و مادرها مخصوصاً در شهرهای کوچک فکر می کنند که بچه ها خیلی از مفاهیم را درک نمی کنند یا برای یادگیری هنوز وقت دارند. تجربه نشان داده که اگر درست کار شود، می توان این فضا را تغییر داد.
12.الگوی شما از اینکه خواستید به این عرصه وارد شوید چه کسی (یا کسانی) بودند؟
یکی از هم دوره های دانشگاهی من برایم یک الگو بود که با تلاش از خودش یک آدم توانمند در زمینه انفورماتیک ساخت کلاً برای من الگوی راه بوده، ولی برای زمینه ای که در آن کار می کنم یک الگوی خاص که همه چیزش را پذیرفته باشم نبوده، البته از هر تجربۀ خوبی که با آن آشنا شده ام، بهره می برم و مطمئنم آدمهای مدیر و کارشناس زیادی هستند که باید با آنها و روش کاری کارشان آشنا شوم که متأسفانه فرصتش هنوز به وجود نیامده.
13.چه انگیزه ای موجب شد در ایران بمانید و به کارتان ادامه دهید؟
فعلاً باید بگویم چی باعث شد من در خمین بمانم و به شهرهای بزرگ مخصوصاً تهران مهاجرت نکنم. البته من در شهر خودم که همه تعلقاتم اینجاست و محیط را بهتر می شناسم، بیشتر احساس آرامش می کنم و همین به من اعتماد به نفس زیادتری می دهد و به جرأت می گویم که آمادگی نداشتم که در شهر دیگری به عنوان تجربۀ اول، در این زمینه کار را شروع کنم. از این گذشته به خوبی می توان احساس نیازبرای کارهای فرهنگی را در خمین درک کرد و همین انگیزۀ ماندن در همین جا را به من می دهد. بارها پدر و مادر ها از نامه های ما ابراز رضایت کرده اند و من می بینم که بچه ها شادتر شده اند. من به مهاجرت نگاه منفی ندارم، مثلاً برای تحصیل پسرم شاید یک زمانی مجبور به مهاجرت بشوم اما این یک واقعیت است که هر کسی در وطن خودش و در جایی که در آن ریشه دارد، برای انجام هر کاری بیشتر احساس تعلق و آرامش می کند، مخصوصاً وقتی که شرایطی باشد که بتواند نتیجه کارش را ببیند و به عنوان یک شهروند خود را نقش آفرین بداند.
14.آیا کارآفرین موفق دیگری را می شناسید که به ما معرفی کنید؟
هنوز، نه!

بحث و تبادل نظر