وبلاگ

گزارش و جمع بندی من از سفر مالزی

arefeh
arefeh:
خوب، همین اول خیلی مختصر و مفید بگم که من حضور در چنین دوره ای رو به همه تون توصیه می‌کنم. فارغ از همه اشکالاتی که ممکنه داشته باشه و بهش اشاره خواهم کرد، تجربه ای که آدم به دست میاره و نکات مثبتش اونقدر زیاد هست که...

خوب، حالا دیگه موقع گزارش نوشتنه...

بالاخره سفر مالزی ما تموم شد و همه برگشتند به خونه هاشون، و خوشبختانه پرواز ۱۴ ساعته من هم تموم شد و زنده رسیدم به لندن. ولی از من به شما نصیحت، اولا پرواز مستقیم نگیرید برای همچین مسیری. ۱۴ ساعت خیلیــــــــــه!دوما از ایراسیا بلیت نگیرید. در نهایت هزینه اش کمتر از بقیه ایرلاینها نمیشه ولی دهن آدم سرویس میشه!

خوب، همین اول خیلی مختصر و مفید بگم که من حضور در چنین دوره ای رو به همه تون توصیه می‌کنم. فارغ از همه اشکالاتی که ممکنه داشته باشه و بهش اشاره خواهم کرد، تجربه ای که آدم به دست میاره و نکات مثبتش اونقدر زیاد هست که من رو از بابت زمان و هزینه ای که صرف شد راضی نگه داره.

در مورد روند برنامه‌ بچه‌ها توضیحات کافی گذاشتند. برنامه شامل ۶ روز کلاس بود، خیلی فشرده و پشت سر هم، و هم زمان با کلاسها کار گروهی تهیه بیزنس پلن هم انجام شد. یک روز هم به آماده سازی نهایی و ارائه طرح اختصاص داشت، یک روز استراحت و در نهایت مراسم اختتامیه. خوشبختانه گروه افسانه عزیز با طرحی که ایده و عمده کارش هم متعلق به افسانه بود، یعنی کافه آسایی اول شدند (دست و هوراااااااااا!). ولی گروه من و ساناز رو هم از قلم نندازید ها! طرح گروه ما با نام میسیز بیکری (Mrs. Bakery) سوم شد(خوب واسه ما هم دست بزنید!).

اما اول دستاوردها و نکات مثبت دوره برای من:

۱-پیدا کردن دوستهای خوبم، بچه‌های ایران، که از آشنایی با همه شون فوق العاده خوشحالم و منتظر دیدن دوباره همه شون در سفرهام به ایران هستم. بودن بچه‌ها واقعا خوب بود و من از همه شون بابت زحمتهایی که بهشون دادم فوق العاده متشکرم.

۲-آشنا شدن با افرادی که بدون شرکت در این دوره احتمال آشنایی ما صفر بود! من در چه حالتی ممکن بود از سودان، بنگلادش، اندونزی، کویت، فیلیپین و میانمار دوست پیدا کنم؟ از بابت این دوستی‌ها خیلییی خوشحالم و امیدوارم ادامه پیدا کنه.

۳- آشنا شدن با کشور مالزی، از دیدگاهی که شاید اگر به عنوان توریست رفته بودم ممکن نبود. من روزنامه‌های اونجا رو خوندم و در جریان اوضاع اقتصادی اش قرار گرفتم. در حین کلاسها سخنرانهای مختلفی داشتیم از جمله خانم نورآسا محمد نماینده مجلس، و یک خانم کارآفرین که صحبتهاشون واقعا آموزنده بود. از بین صحبتهای اساتید هم می‌شد به تفاوتهای بازار کسب و کار ایران و مالزی تا حدی پی برد. در جلسه اختتامیه هم رییس WIFE سخنرانی کرد.

۴- آشنا شدن با آی یت (Aiyat) عزیز، استاد فوق العاده دوره که من مشتاقانه منتظر دیدن دوباره اش هستم. گفته که احتمالا به لندن مسافرت خواهد کرد. برای آشنا شدن بیشتر باهاش پیشنهاد می‌کنم به وبلاگش سر بزنید: http://secondcareer.wordpress.com/
آی یت یه آدم فوق العاده پرانرژی بود. به قول یکی از بچه‌ها کلاسش مثل فیلم کونگ فو می موند، از بس به این طرف و اون طرف می‌پرید! با وجودی که سنش کم نبود. مغزش پر از اطلاعات بود و واقعا در انتقال اون همه اطلاعات هم موفق بود، یه معلم عالی. بعد همین آدم روابط اجتماعی فوق العاده ای هم داشت، طوری که مطمئنم همه بچه‌های دوره الان دلشون براش تنگ شده، و نقاشی‌های بی نظیری هم می‌کشید که توی وبلاگش می تونید عکسهاشون رو ببینید. یه فیلم سه دقیقه ای هم از خودش روی وبلاگش گذشته ...من که هر بار صداش رو توی فیلم می‌شنوم دلم غنج میره :دی.

۵- غیر از همه اینها، من مزیت داشتن یک هم اتاقی اندونزیایی رو داشتم. انکار نمی‌کنم، اولش واقعا ناراحت شدم وقتی دیدم مجبورم با یه خارجی باشم. ولی بعدش که باهاش آشنا شدم و دیدم چه دختر خوبیه همه نگرانیهام برطرف شد. ده روز بعد هم لحظاتی که با هم بودیم واقعا بهم خوش گذشت، یک دوست خوب پیدا کردم، و با سبک زندگی اندونزیایی هم آشنا شدم!

۶-پی بردن به توانایی‌های خودم! توی گروه فهمیدم من چقدر باهوشم :دی چقدر راحت می تونم کارها رو انجام بدم. سواد کامپیوتریم در حد بالاییه و زبانم در حد قابل قبولیه، و خلاصه چیزی نسبت به هم گروهی هام که هر کدوم در کشور خودشون صاحب کسب و کارهای متوسط تا بزرگی بودن کم ندارم. خوب این بهم انرژی زیادی می‌ده تا با قدرت بیشتری به کسب و کار آینده ام فکر کنم.
و اما.

معایب و نقاط نه چندان مثبت دوره از نظر من:
۱- مطالب تکراری کلاسها، خوب من همه اینها رو در دوره مدرسه خورشید و دوره ۵۰ ساعته موسسه منادیان خونده بودم. اینجا فقط با معادل انگلیسی واژه‌های تخصصی آشنا شدم!

۲- فشار زیاد، به خاطر زمان کم. من توی نوشته‌های عاطفه دیدم که اون ها هم با وجود دو هقته ای بودن دوره وقت کم داشتند، دیگه ببینید به ما که دوره مون ۸ روزه بود چی گذشته!

۳-نحوه گروه بندیها، و کلا کار گروهی! مشاهده من و بقیه بچه‌های ایران نشون می‌داد که توی هر گروه یکی دو نفر همه بار کار رو به دوش کشیدند. به اونها فشار زیادی اومد و بقیه هم فقط وقتشون تلف شد. علتش هم ناهمگونی توانایی‌های اعضای هر گروه بود. سطح زبانها به هم نمی‌خورد. افراد مسن (در گروه ما سه نفر بالای ۵۰ سال داشتند) کار با کامپیوتر رو بلد نبودند. خلاصه در عین این که توی یک گروه بودیم نمی تونستیم کار گروهی بکنیم. من به شخصه اگه قرار بود تنها یه بیزنس پلن بدم شاید با انرژی کمتری توی همین وقت می تونستم کار رو تموم کنم چون حداقل نیازی به فهموندن هر مرحله به بقیه نداشتم!

۴-هتل و امکانات پذیرایی که البته برای ما رایگان بود، و خوب دندون اسب پیشکشی رو نمی‌شمرند! ولی خود برگزارکننده‌ها که براش هزینه پرداخته بودند. به نظر من با همون هزینه و در همین سطح هم می‌شد جای بهتری فراهم کرد.

ولی خوب همه سختی‌ها میگذره، و اون چیزیکه می مونه کلی دوست خوبه، یه عالمه تجربه و یه دنیا خاطره دوست داشتنی... به امید روزی که همه خورشیدی‌ها بتونند از این تجربه استفاده کنند.

خورشید خانم مهربون، از اینکه این فرصت رو برای من فراهم کردید بینهایت ازتون متشکرم!

برای ارسال نظر ثبت‌نام کنید یا با نام کاربری‌‌تان وارد شوید