انگیزه بگیرید

پروسه کندن هنوز ادامه دارد

راما هوشمند وزیری پس از اتمام تحصیلات، مربی‌گری ورزشی و فعالیت‌های هنری در سال ۱۳۸۱ تصمیم گرفت مدیر باشد تا بتواند ایده‌هایش را عملی کند. آموزشگاه هنرهای تجسمی مثلث حاصل این تصمیم بود. او روزهای جمعه را هم در آموزشگاه می‌گذراند.

گفتگو

خورشید: وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره شوید؟
راما هوشمندوزیری: من از دوره راهنمایی در کارگاه پدرم کار می کردم و مزد هم می گرفتم. پدرم ناصر هوشمند وزیری هنرمند سرشناسیه( شاید در حوزه هنری خودش جزء یکی – دو نفر اول در کشور باشد). مجسمه های پارک ساعی، ملت و جمشیدیه رو ایشان ساخته، اخیراً هم ساخت مجسمه ای در پارک گلبرگ به او پیشنهاد شده. در کارگاه پدرم که اون وقت ها توی حیاط خونمون بود، روی چرم کار می کردم و دوست داشتم من هم وقتی بزرگ شدم، صاحب یک کارگاه باشم. البته مادرم دوست داشت که من مهندس بشم. رشته هنر اون دوره به عنوان یک رشته جدی مطرح نبود، به همین دلیل در دبیرستان ریاضی می خوندم. در دانشگاه هم رشته فیزیک خوندم. البته الان برای کارشناسی ارشد درس می خونم.

خورشید: چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
ر.ه: بعد از اتمام دوره کارشناسی فیزیک یک سال تدریس کردم، یکی و دو سال هم به دلیل به دنیا آمدن پسرم از کار فاصله گرفتم بعد یک مربی ورزش شدم و در یک باشگاه، تنیس روی میز آموزش می دادم. البته فعالیت های هنری هم داشتم. ولی دوست داشتم مدیر یک جایی باشم تا بتوانم ایده های خودم را عملی کنم. این بود که با خواهرم رفتیم دنبال گرفتن جواز تأسیس یک آموزشگاه و در سال ۸۱ آموزشگاه هنرهای تجسمی" مثلث" را باز کردیم. ولی به فکر کار بزرگتری بودیم. مهر ۸۴ من، خواهرم وپدرم مجتمع فرهنگی – هنری سپهر هنر وزیری را در لواسان تأسیس کردیم. با خرید ۱۲۰۰ متر زمین در آنجا کار را شروع کردیم. در قسمتی از این ملک در دل کوه غاری حفر کردیم که پروسه کندن هنوز ادامه دارد، و موزه ای از آثار هنری در آن به وجود آوردیم.

خورشید: زندگی شما قبل از اینکه به یک کارآفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
ر.ه: گذر زندگی به صورتی که بود، منو ارضا نمی کرد، همیشه دنبال یک تحول خاص بودم، یک مدتی حتی دچار افسردگی شده بودم، مخصوصاً پس از زایمان. بعد که در مسیر این فعالیت قرار گرفتم، یک مرتبه شارژ شدم، با این که فشار کاری روی من خیلی زیاده، اما روحیه و انرژی بهتری دارم، اطرافیانم این موضوع رو کاملاً تأیید می کنند.

خورشید: یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
ر.ه: ۶:۳۰ صبح بلند می شم، سه تایی صبحانه می خوریم، پسرم را می رسانم مدرسه، بعد از تهران راهی لواسان می شم، البته ترافیک گاه کلافه ام می کنه، به کارگاه خودم(صنایع دستی) می رم. اگر برای کارهای جدید قالب زدن لازم باشد، به دلیل استفاده از مواد قابل احتراق، خودم بر کار همکارها نظارت می کنم. به کارهای اداری، نظارت بر وب سایت، تلفن های ضروری و ... رسیدگی می کنم، روی طراحی قالبهای جدید هم کار می کنم. بعد از وقت نهار و نماز، کار در بعدازظهر تا ۴:۳۰ ادامه پیدا می کنه، دنبال پسرم به مدرسه می روم و البته تکرار مصیبت ترافیک و خلاصه ۶:۳-۷ به خونه می رسم و بدو بدو غذا درست می کنم و کارهای منزل را روبه راه می کنم.

خورشید: چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
ر.ه: مجبورم فشار رو برای ایجاد تعادل بین خونه و کار روی خودم بیارم. البته چون مثل یک کارمند اداری موظف به رعایت فاصله زمانی خاصی نیستم، بنا به شرایط و ضروریات، ساعات فعالیت را جابه جا می کنم. گاهی به خاطر پسرم زودتر از محل کار خارج می شم و گاهی اقتضا می کنه بیشتر از ساعات معین کاری، در محل بمونم. الان که جمعه ها هم به خاطر بازدیدهایی که از غار موزه صورت می گیره، مجبورم به مجتمع بروم.

خورشید: برای استراحتتان چه کار می کنید؟
ر.ه: بوم، قلم مو، رنگ ها و نقاشی

خورشید: چه بخشی از کارتان بیشتر برایتان لذت بخش است؟
ر.ه: وقتی می خوام یک اثر هنری مخصوصاً با چوب رو خلق کنم و هیچ کس و هیچ چیز حواس منو پرت نمی کنه.

خورشید: تا حالا شکست خورده اید؟ چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده اید که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارتان باشد؟
ر.ه: بله آموزشگاه را که باز کردیم، زمستان با کمبود هنرجو مواجه شدیم و از نظر مالی خصوصاً برای اجاره محل در خطر قرار گرفتیم و یک زمانی حتی به صفر رسیدیم. ولی رفتیم دنبال گرفتن سفارش کار، نقاشی روی پارچه، باتیک و ... و در آموزشگاه، نمایشگاهی از کارها گذاشتیم، کارگاه های آموزشی برگزار کردیم، شعبه انجمن خوش نویسان در غرب تهران را گرفتیم و خلاصه به هر زحمتی بود حداقل هزینه ها را پوشش دادیم. وقتی به لواسان آمدیم می خواستیم از سازمان میراث فرهنگی وام بگیریم، گفتند به قسمت های خدماتی – رفاهی – موزه ای مجتمع وام تعلق می گیرد، همه دوندگیهای اداریش را کردیم و نتوانستیم وامی دریافت کنیم اما بالاخره روی پای خود ایستادیم. به نظر من خلاقانه ترین کار برای پیشبرد یک برنامه، تعریف روشن از هدف و ایمان واقعی به آن است.

خورشید: چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
ر.ه: این مساله که من، خواهرم و پدرم در این مجتمع با هم فعالیت می کنیم، عامل مؤثری برای موفقیت است این همکاری و هم فکری یک سی نرژی به وجود می آورد. ما مرتب هدف های برنامه ها را چک کرده ایم، هر کجا امکان نوآوری وجود داشته، فعال کرده ایم، مثلاً برای جمعه ها در زمان بازدید مراجعین، آش رشته درست می کنیم که جواب هم داده و خود این اقدام در حد خودش اشتغال ایجاد کرده یا بخش رصدی برای مجتمع ساختیم، در ارتفاع ۸ متری تلسکوپ نصب کردیم و جوانان و دانش آموزان می توانند تابستانها در آنجا خورشید و ماه را رصد کنند.

خورشید: وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
ر.ه: اولین مساله این است که شخص برای حرفه یا حوزه مورد نظر دغدغه واقعی دارد یا نه. حداقل۶ ماه زمان مورد نیاز است تا درباره موضوع، مطالعه و بررسی صورت گیرد، از اهل فن پرس و جو شود، بازار کار و این که آیا مثلاً دست برای این کار زیاد است یا نه، ملاحظه گردد اگر در این موارد بررسی لازم صورت نگیرد، ممکن است شروع یک کاری با سرخوردگی همراه باشد.

خورشید: کمی در مورد کسب و کار فعلیتان توضیح دهید.
ر.ه: در مجتمع فرهنگی – هنری سپهر به جز غار – موزه ای، بخش رصدی و بوفه، بخش آموزشی و نمایشگاهی و فروش هم دارد. پدرم مسوول کارگاه مجسمه سازی است و من علاوه بر سمت مدیریت اجرایی مسوولیت کارگاه صنایع دستی را بر عهده دارم که کار نقش برجسته، سرامیک و کار روی چوب را انجام می دهیم. البته سفارش هم می پذیریم. تولیدات کارگاهها را در خود مجتمع یا در مغازه ها به فروش می رسانیم. در غار – موزه که از یکسال پیش افتتاح شده، آثار سنتی و مدرن را به نمایش گذاشته ایم. در آنجا آثاری مربوط به داستانهای شاهنامه وجود دارد و جمعه در معرض بازدید عموم به خصوص دانش آموزان قرار می گیرد. در مجموع این مجتمع سعی می کند کار فرهنگ سازی، آموزش و نمایش و اشتغال زایی در حد خود را هم زمان انجام دهد. شبکه های ۱، ۴و ۵ تلویزیون ایران هم گزارش هایی از فعالیت های مجتمع پخش کرده است.

خورشید: الگوی شما از اینکه خواستید به این عرصه وارد شوید چه کسی (یا کسانی) بودند؟
ر.ه: پدرم و همین طور زنان موفق.

خورشید: چه انگیزه ای موجب شد در ایران بمانید و به کارتان ادامه دهید؟
ر.ه: واقعیت این است که گاهی به مهاجرت فکر کرده ام، مخصوصاً وقتی ناملایمات بیش از حد خودشان را به رخ می کشند. ولی پدرم هم به عنوان یک واقعیت جلوی چشم من است. ایشان بعد از این که غرفه فرش ایران را در نمایشگاه هانوفر آلمان طراحی کرد، از طرف این کشور دعوت شد که به آلمان برود و برای پارکی مجسمه هایی بسازد مثل کاری که در پارک ساعی، ملت و جمشیدیه انجام داده است و در این دعوت نامه جای مبلغ دستمزد را هم خالی گذاشتند تا پدرم خود، پیشنهادش را بنویسد. اما ایشان این دعوت را نپذیرفت و اعلام کرد که ترجیح می دهد در وطن خود به کار و فعالیت هنری اش ادامه دهد.

خورشید: آیا کارآفرین موفق دیگری را می شناسید که به ما معرفی کنید؟
ر.ه: خانم ماهرخ فلاحی

نظرات

shina
shina:

سلام عزیزم
می خوام طراحی با مداد رو یاد بگیرم
کجا رو پیشنهاد می کنید
ممنونم

shina
shina:

سلام عزیزم
می خوام طراحی با مداد رو یاد بگیرم
کجا رو پیشنهاد می کنید
ممنونم

هاتیا
هاتیا:

سلام
من بعنوان کسی که تازه کار طراحی با سیاه قلم رو شروع کردم خواستم کمکی کنم. سالها میرفتم طبقه ششم بازار قائم پاساژ هنرمندان. تا اینکه کارهای سیاه قلم خانم نارئی (گالری استاد پناه زاده)شدیدا نظر منو جلب کرد. یه دوتا سوال متفرقه کردم و از وقتی که ایشان در جواب دادن به سوالات من بعنوان یه رهگذر گذاشت بیشتر خوشم امد و الان چند تابلو هم کار کرده ام. یکی از انها ارجینال است و کار بعدی از نماهای تخت جمشید. فکر نمیکردم به این زودی حدود چهارماه به اینجا برسم. کمک دیگه اینکه توی گوگل بزنی : اموزشگاه نقاشی تهران
امیدوارم موفق باشی

خورشید خانوم
خورشید خانوم:

سلام هاتیا ی عزیز

از کمکتون و به اشتراک گذاشتن تجربه تون ممنونیم و از اینکه در کارتون پیشرفت خوبی دارین بسیار خوشحالیم. و امیدواریم هر روز بیشتر و بیشتر از موفقیت هاتون بشنویم.
امیدواریم که شینای عزیز از تجربه و کمک شما استفاده کنن

موفق باشین
خورشید خانوم