انگیزه بگیرید

مهم‌ترین چیز برای شروع، شجاعت و جسارت به همراه برنامه‌ است

زندگی برای خانم فریده بستان‌‌بان یعنی رونده بودن و نایستادن. اگرچه بارها با مشکلات جدی در کار مواجه شده است، اما هیچ‌گاه اجازه‌ نداده این مشکلات او را از ادامه‌ی مسیر بازدارد. او باور دارد که نباید به شکست اصلا فکر کرد، هر چه هست بَرَند‌ه‌گی است. بانوی صنعت‌گر استان گلستان، خانم بستان‌بان، بازرگان و تولیدکننده‌‌‌ای است که به عنوان مدیر عامل واحد نمونه استان گلستان و نیز کارآفرین نمونه استان گلستان در کشور شناخته می‌شود. مصاحبه‌ی بسیار خواندنی سارا – از فارغ‌التحصیلان دوره‌ی مقدماتی مدرسه خورشید- را با ایشان در زیر بخوانید:

گفتگو

وقتی بچه بودید میخواستید بزرگ شدید چه کاره شوید؟
کارآگاه! کتابهای پلیسی زیاد می خوندم و می خواستم کارآگاه بشوم . پول توجیبی که می گرفتم برخلاف بچه‌های دیگر که شکلات و بستنی و ... می خریدند من می‌رفتم کتاب پلیسی می خریدم و می خواندم . خواندن کتابهای پلیسی را خیلی دوست داشتم.

چگونه وارد عمل شدید و قدم اول را برداشتید؟
پدر من مردی بود که خیلی عزت نفس داشت و این موضوع روی تربیت من تأثیر زیادی داشت . او اعتقاد داشت که فرقی بین دختر و پسر وجود ندارد و هر کدام باید بتوانند روی پای خود بایستند. ما در خانواده مرفه‌ای بزرگ شدیم و من هم فقط مسئولیت خانه داری و تربیت بچه‌ها را به عهده داشتم تا زمانی‌که به خاطر شرایط کاری همسرم دچار مشکل شدیم. در آن شرایط فکر می‌کردم که باید خودم حرکتی انجام دهم و دستم را جلوی دیگران دراز نکنم. کاری که از دستم بر می‌آمد و مطمئن بودم می‌توانم موفق باشم خیاطی بود. به همین خاطر خیاطی را شروع کردم. به خاطر عشق و علاقه به کارم، احساس مسئولیت، استفاده از بهترین روش‌ها و طراحی‌ها ، اهمیت دادن به کیفیت کار و جلب نظر مشتری در کارم موفق شدم و خیلی زود کارم را گسترش دادم و چند نیروی کمکی را به کار گرفتم و باز هم کار را گسترش دادم و کارگاه تولیدی راه اندازی کردم.
به نظر من درست است که شروع هر کاری سخت است ولی مراحل بعدی به افکار و شخصیت آدم بستگی دارد، یعنی خیلی راحت راه جلوی پایش باز می شود و می‌تواند قدمهای بعدی را برداشته و به موفقیت برسد.

نقش خانواده و اطرافیانتان در موفقیت‌تان چیست؟
بحث ورود به اجتماع مخصوصاً برای خانمها بسیار مهم است. معمولا آقایان از همان اول برای ورود به اجتماع آماده می‌شوند ولی این موضوع در مورد خانم‌ها کمتر صدق می‌کند. همان‌طور که گفتم در درجه‌ی اول عزت نفس پدرم روی شخصیت من هم تأثیر گذاشته بود و طوری تربیت شده بودم که فکر می‌کردم توانایی انجام هر کاری را دارم و زن بودن من مانع انجام آن نمی‌شود. اگر چه به خاطر زن بودن مشکلاتی داشتم و گاهی بسیار آزرده شدم ولی به کارم ادامه می‌دادم و آن را به انجام می‌رساندم.
در مرحله بعدی مدیون همسرم هستم که همیشه مشوقم بود. به خاطر کارم مجبور بودم به کشورهایی که تازه استقلال پیدا کرده بودند مسافرت کنم و ایشان هیچوقت معترض نمی‌شدند . با توجه به اینکه آن موقع مثل الان موبایل و اینترنت و ... نبود و مشکلات زیادی وجود داشت و لیکن ایشان همیشه مرا تشویق می‌کردند و این عامل بسیار مهمی بود.
آشنایی با دوستان خوب باعث شد فعالیتهای اجتماعی‌ام را گسترده‌تر کنم، تشویق شوم که در برنامه‌ها، سمینارها و همایش‌های مختلفی شرکت داشته باشم و باعث شد که ارتباطات خوبی با افرادی که دانش و آگاهی دارند برقرار کنم و از بودن در کنار آنها لذت ببرم .

چه توانایی و خصوصیت فردی باعث موفقیت شما شد؟
علاقه‌مندی، شجاعت، انعطاف پذیری، احساس مسئولیت، خستگی ناپذیری، اهمیت به محصول تولیدی، اهمیت به دانش و آگاهی در زمینه‌ی کاری و داشتن قدرت تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی و غیره. مثلا در صادرات باید انعطاف‌پذیر باشید باید بدانید چه کشوری چه نیازی دارد و آنرا برطرف کنید . زمانی‌که می‌خواستم کارخانه‌ی سورتینگ و بسته‌بندی میوه را بسازم خودم دست به کار شدم و در تمام مراحل حضور داشتم و ایده‌هایم را پیاده کردم با ظاهری متفاوت و زیبا محیطی جذاب را برای کار کردن آماده کردم.

نظرتان در مورد شکست چیست؟
من فکر می‌کنم هیچوقت نباید به شکست فکر کرد . من هر کاری را که شروع می‌کنم فکر و ذکرم فقط موفقیت است. مطمئناً در انجام هر کاری احتمال شکست هم وجود دارد ولی آن شکست عامل پیروزی‌های بعدی خواهد بود و نمی‌توان اسم آن‌ را شکست گذاشت. یک کارآفرین هیچوقت نباید از تغییر بترسد باید فکر کند که اگر در کاری موفق نبوده چگونه آنرا تغییر دهد که باعث موفقیتش شود.

آیا تا به حال با شکست مواجه شده‌اید ؟ اگر اینطور بوده چگونه دوباره به پا خواسته‌اید؟
ضربه‌های بسیار سنگینی خورده‌ام که اگر بشنوید می‌گویید که چگونه سر پا ایستاده‌ام. یک نمونه‌ی آنرا تعریف می‌کنم: زمانی که قطعنامه‌ی ۵۹۸ پذیرفته شد و جنگ تمام شد من و همسرم با هم کار می‌کردیم و مقدار زیادی دلار داشتیم ، به مردم هم بدهکار بودیم. پس از پذیرش قطعنامه ناگهان دلار با کاهش قیمت ۶۰ -۷۰ درصدی مواجه شد. ضربه‌ی خیلی سنگینی بود در ابتدا واقعاً نمی‌دانستیم چه کار کنیم و چطور پول مردم را بدهیم. ولی تصمیم گرفتم هر چه داریم بفروشیم و بدهی‌های مردم را بدهیم. به اصرار من همسرم این کار را کرد، همه‌ی بدهی‌ها را دادیم و با اندک سرمایه‌ای که باقی ماند کار را دوباره شروع کردیم و این بار بهتر و موفق‌تر از قبل بودیم . دوباره خانه و ماشین و شرکت خریدیم و کار را با موفقیت بیشتر ادامه دادیم . قطعاً اگر در آن زمان شکست را می‌پذیرفتیم دیگر نمی‌توانستیم به پا خواسته و ادامه دهیم.

کمی برای ما در خصوص نحوه‌ی سرمایه گذاری در شروع کار صحبت کنید و آیا مسائل مالی می‌تواند عامل بازدارنده باشد؟
مهمترین مسأله برای شروع کار شجاعت و جسارت به همراه برنامه‌ای درست، کامل و حساب شده است. لازم نیست در ابتدای کار خودتان همه چیز داشته باشید مثلا شما اگر می‌خواهید یک کارخانه یا کارگاه تولیدی داشته باشید و سرمایه لازم را ندارید می‌توانید شرکتی داشته باشید که وظیفه اصلی‌اش بازاریابی است و با کارخانه‌های موجود جهت تهیه سفارشات قرار داد ببندید. تا زمانیکه امکان احداث آن کارخانه برایتان فراهم شود. در هر حال مشکلات مالی نمی‌توانند عامل بازدارنده باشند.

یک روز عادی چگونه برای شما سپری می‌شود؟ چطور بین کار بیرون و خانه تعادل برقرار می‌کنید؟
صبح که از خواب پا می‌شوم فکر می‌کنم آن روز باید بازدهی داشته باشم. صبح ها معمولاً زود از خواب بیدار می‌شوم . معتقدم که بدن انسان به مقدار مشخصی خواب نیاز دارد که برای من ۶ ساعت است. شبها حدود ساعت ۱۲ می‌خوابم و صبح ساعت ۶- ۶:۳۰ بیدار می‌شوم بعد از ظهرها هم اصلاً نمی‌خوابم. صبح به یکسری از کارهای روزمره‌ام می‌رسم. کارهای بیرون را تا وقتی بیرونم انجام می‌دهم ولی کار های کامپیوتری را در خانه انجام می‌دهم.

به زندگی شخصی‌ام خیلی اهمیت می‌دهم مثلا غذا باید حتماً آماده باشد اگر لازم باشد کارگر می‌گیرم که این کار را انجام دهد میوه و سبزی تازه همیشه توی خانه باشد ، مرتب بودن را دوست دارم وقتی بعد از شرکت به خانه می‌روم فکر می‌کنم وظیفه ام اینست که خانه را شاد کنم و خستگی‌ام را به خانه نبرم هیچوقت نمی‌گویم خسته‌ام چون همین باعث می‌شود بیشتر احساس خستگی کنم. بعد از ظهر‌ها را معمولا با بچه‌ها و نوه‌هایم هستم. خیلی وقت‌ها با نوه‌هایم بیرون می‌رویم. شب‌ها هم بعد از انجام کارهایم یا کتاب می‌خوانم یا یک فیلم با زبان روسی می بینم که این زبان را فراموش نکنم.

آیا ورزش هم می‌کنید؟
من از جوانی والیبال بازی می‌کردم الان هم بازی می کنم . خودم هم باورم نمی شود که ۲ ساعت تمام والیبال بازی می‌کنم و اصلاً احساس خستگی نمی‌کنم . با بچه‌های همسن نوه‌ام که بازی می‌کنم بعد از مدتی آنها احساس خستگی می‌کنند ولی من تا آخر می‌دوم. هفته‌ای سه روز والیبال بازی می‌کنم و عضو تیم والیبال هستم و این موضوع خیلی به من روحیه می‌دهد. ورزش همیشه برای من در اولویت است و همه زمان آن را می‌دانند. یک روز در میان ساعت ۸ تا ۱۰ صبح اختصاص به والیبال دارد. در هر حال من یک ورزشکارم و به خاطر همین خدا را شکر می‌کنم. نه پوکی استخوان دارم نه ناراحتی قلبی یا فشار خون و ... هر چقدر هم کار داشته باشم باز هم به سالن می‌روم.

برنامه‌ی آینده‌تان چیست؟
در حال حاضر کار جدیدی را شروع کرده‌ام. با همسرم زمینی را در خارج شهر خریداری کرده‌ایم و می‌خواهیم گلخانه با تکنولوژی پیشرفته بزنیم و در زمینه‌ی کشت و پرورش گیاهان دارویی کار کنیم چون در استان چنین چیزی وجود ندارد. از چندین گلخانه بازدید داشته‌ام از کارخانه‌هایی مانند باریج اسانس بازدید داشته‌ام و در خصوص نیازمندیهای‌شان پرس‌و‌جو کرده‌ام. همچنین با مرکز تحقیقات گیاه‌شناسی دانشگاه ارتباطاتی برقرار کرده‌ام و از متخصصین آن مرکز جهت انجام پژوهش در خصوص بذر و نهال و چیزهای دیگر کمک می‌گیرم چون می‌خواهم کارم کاملا علمی و با دانش و آگاهی کامل انجام شود. جستجوهایم در رابطه با تقاضاهای موجود در حال انجام است همچنین ارتباطاتی را با کشورهای دیگر مثل کانادا از طریق دوستانم برقرار کرده ام و ...
متمرکز شدن بر روی این کار، با ایجاد گلخانه در فضایی باز در خارج شهر و زندگی در محیطی آرام همراه با انواع گل و گیاه به همراه فعالیتهای اجتماعی مورد علاقه ام از جمله برنامه‌های اصلی من در آینده است.

نظرات

SINA285
SINA285:

سلام و درود
با ارزوی موفقیت برای شما
این به نسبت مصاحبه با خنم زیبا یزدانی بهتر و آموزنده تر بود و بعضی مطالب کلیدی در آن مطرح شده بود . اما اگر قرار کارآفرین معرفی کنید بهتر کار کار آفرین معرفی کنید نه زندگی خصوصی آن و مشکلات اجتماعی و خانوادگی و اقتصادی .

متشکرم . ببخشید بازم تلخ سخن گفتم

sima12
sima12:

ممکن است آدرس تماس خانم بستان بان را بااجازه خودشان به اینجانب بدهید؟ باتشکر

خورشید خانوم
خورشید خانوم:

سیمای عزیز؛ سلام و تشکر از تماس‌تان با مدرسه خورشید
ما متاسفانه اطلاعات تماسی از ایشان نداریم.
موفق باشید