انگیزه بگیرید

سرمایه بی‌نهایت من، علم من است

هایده شیرازی پس از اتمام تحصیلاتش در آلمان شرکت بازیافت مواد آلی و کود آلی را در کرمانشاه راه‌اندازی می‌کند. سرمایه‌ای جز دانشش ندارد. با صداقت و نمایش اسلایدهایی از طرحش توجه مسئولان دولتی را جلب کرده است. هایده شیرازی به جای تسلیم شدن بر شرایط، با تلاشش شرایط را تغییر داده است.

گفتگو

خورشید: وقتی که بچه بودید دوست داشتید بزرگ شدید چه کاره شوید؟
هایده شیرازی: درست یادم نیست. اما از همان دوران دبستان جمله فردوسی در ذهنم مانده بود که "توانا بود هرکه دانا بود" و همیشه می خواستم آدم دانایی باشم.

خورشید: چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
ه.ش: درسال های پر تب و تاب اولیه پس از پیروزی انقلاب معلم شدم، ولی بنابر دلایلی به کارم ادامه ندادم. این موضوع سبب شد که تصمیم بگیرم کاری انجام دهم که خودم صاحبکار باشم. به فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور افتادم و به همین ترتیب راه برای رسیدن به حرفه معلمی ام میسر شد.

خورشید: زندگی شما قبل از اینکه به یک کار آفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
ه.ش: بعد از تجربه ی معلمی مدتی به خیاطی و کارهای دستی مشغول شدم. برای تحصیل درخارج از کشور تصمیم گرفتم به هند بروم اما یک روز که به صورت اتفاقی ازجلوی سفارت آلمان رد می شدم متوجه آگهی ای شدم که درآن گفته شده بود با داشتن مقدار مشخصی ارز امکان گرفتن ویزای توریستی وجود دارد. بدین ترتیب در سال ۶۴ عازم آلمان شدم. خانواده ام کشاورز بودند. زمین های زراعتی داشتیم که البته در آن زمان زیر بمب و موشک بود. دوست داشتم کشاورزی بخوانم. بعداز تحصیل در رشته کشاورزی بین الملی با گروه های محیط زیست در آلمان آشنا شدم. طرح هایی در زمینه بازیافت زباله ارایه دادم و دکترای خود را در رشته پسماند زباله گرفتم و به ایران باز گشتم. آن زمان فکر می کردم با تخصصی که دارم به عنوان مشاور در این عرصه کار می کنم و آن موقع اصلاً به فکر اینکه خودم کاری راه بیندازم نبودم. اما وقتی دیدم بازیافت درایران چندان مطرح نیست، تصمیم گرفتم خودم کار را شروع کنم. درسال ۷۵ مجوز تاسیس شرکت بازیافت زباله را گرفتم اما چون کار نویی بود به مشارکت شهرداری نیاز داشت که شرایط برای چنین تعاملی فراهم نبود. با تغییرات درفضای کلی کشور و روی کار آمدن مسوولینی با دیدگاه های جدید بالاخره توانستم در سال ۷۷ شرکت بازیافت مواد آلی و کود آلی کرمانشاه را تاسیس کنم. ۵۱ درصد از سهام شرکت متعلق به خودم است. اجرای پروژه بازیافت در سطح کوچک تری شروع شد و بعد آن را توسعه دادیم. کار با موفقیت پیش رفت و درسال ۸۵ به خاطر فعالیت های مشاوره ای و مطالعاتی برای شهرهای دیگر به عنوان کارآفرین نمونه انتخاب شدم.

خورشید: یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
ه.ش: کارم را صبح زود شروع می کنم. معمولاً بین ۶:۳۰ تا ۸ به دفتر می روم. بخشی از وقتم صرف رسیدگی به مکاتبات و تماس های تلفنی می شود. البته نوع فعالیت من طوری است که برای برگزاری کارگاه های آموزشی و انجام بعضی مطالعات به شهرهای دیگر سفر می کنم. مثلاً سال گذشته به طور متوسط ۱۵۰ پرواز به شهرهای مختلف داشتم. در کرمانشاه هم هفته ای دوبار برای کنترل تیم اجرایی جلسه داریم. به طور معمول ساعت ۶ بعد از ظهر کار رسمی اداری تمام می شود.

خورشید: چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
ه.ش: همسر من آلمانی است. او یار خوبی برای من است. به خاطر اهمیتی که این حوزه کاری برای ما پیدا کرده بود از بچه دار شدن گذشتیم. به همین دلیل ایجاد تعامل میان دفتر کار و خانه برای من آسان تر شده است. به فعالیت های خانه به اندازه کافی رسیدگی می کنم. اهل فست فود نیستم و خودم آشپزی می کنم.

خورشید: برای استراحتتان چه کار می کنید؟
ه.ش: سعی می کنم تماس های تلفنی ام را شب ها محدود کنم. دوست دارم ساعت هایی که درخانه هستم را با همسر و خانواده ام بگذرانم و یا مطالعه کنم.

خورشید: چه بخشی از کارتان بیشتر برایتان لذت بخش است؟
ه.ش: وقتی پروژه ها قابل اجرا می شوند و کتابچه ها آماده می گردند.

خورشید: تا حالا شکست خورده اید؟ چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده اید که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارتان باشد؟
ه.ش: نه به آن صورت. البته نوسان هایی در روند فعالیت ها بوده است. یک مشکل جدی که وجود دارد این است که در کشورهای توسعه یافته، هزینه های بازیافت به صورت عوارض و توسط شهروندان پرداخت می شود. اما درکشور ما دولت متکفل این اقدامات و تامین بودجه آن است. به همین دلیل بعضی از مسوولان برای تخصیص بودجه مانع به وجود می آورند. مثلاً طی این مدت ۱۵ بار شهردار عوض شده است. بعضی از آنها می گفتند چراباید روی این کار هزینه کنیم، درنتیجه کمک هایشان را قطع می کردند. اما از آنجایی که این حرفه خودش اشتغال زایی می کند این موضوع برای مسوولان انگیزه حمایت های مالی راایجاد می کند.

خورشید: چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده اید که مطمئن شوید کارتان شکست نمی خورد؟
ه.ش: باتوجه به اینکه وقتی کارم را شروع کردم موضوع محیط زیست و بازیافت مساله مطرح جامعه نبود، خلاقانه ترین کاری که انجام دادم این بود که سعی کردم این موضوع را برای مسوولان جا بیندازم. کنفرانس های زیادی برگزار کردم. معتقد بودم در هر کاری صداقت مهم ترین سرمایه است. در این جلسات و نشست ها ابایی نداشتم که بگویم سرمایه ای جز دانشم ندارم. در عوض بلافاصله اسلاید هایی که همراهم بود را به نمایش می گذاشتم و با همین اقدامات توانستم نظر مساعد مسوولان و حمایت های دولتی برای این کار را جذب کنم. یکی از مشکلات، فقدان قانون پسماند بود که در این زمینه تلاش زیادی برای وضع قوانین داشتم. بالاخره قانونی تصویب شد که تاسال ۱۳۹۰ همه شهرها باید طرح بازیافت داشته باشند.

خورشید: چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
ه.ش: برای شروع هر کاری کسب دانش مربوطه بسیار ضروری است. خودمن وقتی وارد وزارت صنایع شدم، ازمن پرسیدند "چه سرمایه ای داری؟" من پاسخ دادم سرمایه بی نهایت من، علم من است. به جز دانش و مهارت لازم، فرد باید جسارت و اعتماد به نفس برای ورود به میدان را هم در خود ببیند.

خورشید: کمی در مورد کسب و کار فعلیتان توضیح دهید.
ه.ش: ما ۱۶ هکتار زمین در اختیار داریم که روزی به طور متوسط ۵۰۰ تا ۶۰۰ تن زباله برای بازیافت وارد آن می شود. کارما هم در زمینه اجرایی است و هم درزمینه مشاوره ای. در حال حاضر به ۸۵ شهر کشور خدمات مشاوره ای ارائه می دهیم و الان هم ۱۵ پروژه در دست اجرا داریم. البته پیش راه اندازی این شرکت دولت در شهرهای تهران، اصفهان، مشهد و کرج در این زمینه اقداماتی انجام داده بود اما ما اولین شرکت خصوصی هستیم که وارد این عرصه شدیم. ۷ میلیارد تومان سرمایه فعلی شرکت است که هنوز به ۲ میلیارد تومان دیگر نیاز داریم.

خورشید: الگوی شما از اینکه خواستید به این عرصه وارد شوید چه کسی (یا کسانی) بودند؟
ه.ش: برای این حرفه خاص خودم، شخصی را به عنوان الگو نداشتم. اما در پیدا کردن راه کلی، ازشخصیت های ملی الهام گرفتم. بزرگانی مثل امیر کبیر و مصدق. چرا که این آدم ها نقش بزرگی در جامعه داشتند. من در محیط کوچکی بزرگ شدم. یا باید تسلیم شرایط می شدم یا تلاش می کردم که من بر شرایط تاثیر بگذارم.

خورشید: چه انگیزه ای موجب شد در ایران بمانید و به کارتان ادامه دهید؟
ه.ش: همان طور که گفتم همسرم آلمانی است و خودم هم ویزای دایم آلمان را دارم. اما فکر می کنم با رفتن ازایران تنها بر زندگی شخصی خودمان تاثیر می گذاریم. بالاخره باید کسانی باشند که ایده های خود را اجرا کنند و بر زندگی جمعی تاثیر گذار باشند. البته الان شرایط کار خیلی سخت شده اما من تا جایی که امکان داشته باشد در کشورم می مانم و تلاش می کنم. علاوه بر آن، من تعهدات کاری دارم. پروژه هایی از شهرداری را بر عهده گرفته ام که باید آنها را تمام کنم.

خورشید: آیا کارآفرین موفق دیگری را می شناسید که به ما معرفی کنید؟
ه.ش: در شهر کرمانشاه برادران مدلل هستند که به طور خانوادگی در این زمینه فعالیت دارند.

برای ارسال نظر ثبت‌نام کنید یا با نام کاربری‌‌تان وارد شوید