انگیزه بگیرید

دلم می‌خواهد مردم باعث افتخارشان باشد که کاشی ایرانی استفاده کنند (قسمت دوم)

لیلا فرزانه موسس و طراح «خانه سرامیک فرزانه»، دارای مدرک دانشگاهی مرمت آثار باستانی و همینطور نقاشی است. او کارش را از سال‌های اول دانشجوییش و از گوشه‌ای در اتاقش آغاز کرده است و به مرور هنرش را به یک کسب و کار موفق تبدیل کرده است. مصاحبه‌ی بسیار خواندنی گلبرگ – از فارغ‌التحصیلان دوره‌ی مقدماتی مدرسه خورشید- را با ایشان در زیر بخوانید:

گفتگو

توضیح: به دلیل مفصل بودن،‌ این مصاحبه در سه قسمت منتشر خواهد شد.
‫قسمت اول مصاحبه را از این‌جا بخوانید

* کمی هم از حساب و کتاب‌ها و مسایل مالی‌تان از اول تا حالا بگویید‫.
نسبت به زمانِ شروع ‫-که حتی برای خرید مواد اولیه هم باید فکر می‌کردیم که مثلاً رنگ‌مان را این هفته می‌توانیم بخریم یا هفته‌ی آینده‫- الآن کار ما به جایی رسیده که می‌شود پس اندازی هم وجود داشته باشد‫. تا پارسال شوهرم کارهای مالی را انجام می‌داد ‫-البته کسی هم بود که کارهای مالیاتی ما را انجام دهد‫- ولی از سال پیش دیگر حسابدار داریم‫. چون ما بعنوان شرکت ثبت شده‌ایم، باید دفاتر مالیاتی را پر کنیم و اعلام کنیم، اما بخاطر اینکه تولید کننده‌ی صنایع دستی هستیم، معافیت مالیاتی داریم و به ما بخشودگی می‌خورَد‫. بیمه‌ی تأمین اجتماعی هم برای ما تخفیف دارد و درصدی را سازمان صنایع دستی می‌دهد‫. البته مسائلی هم داریم، ‫مثلاً یک مدتی ما را جریمه کردند که شما کم دادید‫! وقتی جویا شدیم گفتند شما جزو صنایع دستی نیستید‫! گفتیم ما اگر جزو صنایع دستی نباشیم کیا هستند؟‫! گفتند ۴ تا رشته هست که جزو صنایع دستی محسوب می‌شود‫! ‫(در صورتی که ۱۷۶ رشته‌ی صنایع دستی وجود دارد‫!)؛ برو و بیاها داشتیم تا پس از آن جریمه، دوباره معافیت شامل حال ما شد‫. به هر حال مسائل این‌طوری هم وجود دارد اما خب همه‌ی این‌ها دارد آهسته آهسته شکل می‌گیرد و حالا دیگر حسابدارمان ‫-که یک یا دو روز در هفته می‌آید‫- حساب کلّ این‌ها را دارد و انبارمان سیستم انبارداری پیدا کرده که چی وارد می‌شود و چی خارج می‌شود‫.

* تا کنون اصلی‌ترین موانع و مشکلات بر سر راه شما چه چیزهایی بودند؟ چطور موانع را پشت سر گذاشتید؟
نبود پول‫! مشکل دیگری نداشتم، همه چیز خوب بود به جز نبود پول‫! ولی حاضر نبودم شراکتی انجام بدهم که یک نفر بیاید سرمایه گذاری کند و برای آنکه پولش برگشت کند از من بخواهد کاری کنم که نمی‌خواهم، مثلاً از یک کار ۲۰۰ تا بیشتر بزنم‫. یعنی سختی کار را به جان می‌خریدم که خودش شکل پیدا کند و جلو برود و هیچ وقت حاضر به سرمایه گذاری خارج از خودمان نبودم‫. حتی از تسهیلات هم استفاده نکردم و ترجیح دادم کارم اِشل کوچک‌اش را حفظ کند اما آن فشارها را که می‌توانست مانع از درست کار کردن من شود نداشته باشم‫. البته این‌طور هم نبود که به این راضی باشم! خیلی بزرگتر از این‌ها می‌بینمش و می‌دانم خیلی بزرگتر از این‌ها می‌شود، ولی دلم نمی‌خواهد با فشار‌های خارجی باشد. بالاخره کسی که پول می‌گذارد یک توقعی دارد، هر چقدر هم که کار مرا دوست داشته باشد؛ درستش هم این است که او به پولش برسد. من می‌توانم از جان خودم مایه بگذارم و بگویم که امسال نرسید هم نرسید، عیب ندارد سالِ دیگر؛ ولی او که از پولش نمی‌تواند بگذرد‫! من اگر بخواهم کاری کنم که سرِ سال از لحاظ مالی جواب بگیرم خیلی ایده دارم، ولی واقعاً این کار برای من طوری بوده که مثل کسی که می‌خواهد چیزی را ثابت کند، می‌خواهم صنایع دستی را ثابت کنم‫! صنایع دستیِ ما پتانسیل خیلی بالایی دارد‫؛ من هم که نمی‌توانم همه‌ی قسمت‌هایش را پوشش دهم‫! می‌خواهم همین بخش کوچکی که گرفته‌ام را پوشش دهم، شاید یک نفر دیگر هم که در کار چرم است با خودش بگوید آهان‫! بگذار من هم کار خوب تولید کنم‫.

الآن هم به نظر من خیلی کارهای بهتری دارد انجام می‌شود، همین بچه‌هایی که در زمینه‌ی طراحی لباس دارند کار می‌کنند، آن‌ها هم به عنوان برند دارند مطرح می‌شوند‫. مثلاً اتفاقات خوبی که در تولید مانتو افتاد، باعث شد که اصلاً مانتوی خارجی جایگاهی در ایران نداشته باشد، چون واقعاً کارِ خوب انجام شد، طراحی‌های خوبی شد، پارچه‌های خوبی استفاده شد و الآن خیلی‌ها حاضر نیستند یک چیز خارجی بخرند و بعنوان مانتو تن‌شان کنند؛ همه ترجیح می‌دهیم که یک کار ایرانیِ خوب باشد و طراحی خوبی داشته باشد‫.

* در حقیقت به نظر می‌رسد دغدغه و هدف اصلی همه‌ی این کارها نوعی کار فرهنگی است که بعد نتیجه‌ی اقتصادی هم بدنبالش دارد‫...
بله، مطمئناً هم دارد‫! شاید درآمد هدفِ اول نیست اما می‌آید، مطمئنم به موقع‌اش می‌آید‫. من ۵ سال پیش اگر ظرفیت الآنم را نداشتم باید سختی‌اش را بکشم و بیایم جلوتر، امروز یک جور دیگر و ۱۰ سال دیگر به نوعی دیگر...؛ ولی من دارم این روندِ رو به رشد را می‌بینم. شاید به نظر دیگران نیاید اما من خیلی خوشحالم، چون کارم را دوست دارم و به نظر من خوشبخت آن کسی است که کاری که دوست دارد را انجام بدهد و مردم هم بابت آن پول بدهند و زندگی او هم بچرخد!(خنده) مجبور نیستم کار دیگری بکنم که دوست ندارم! حالِ من اینجاست؛ می‌آییم اینجا و می‌رویم خانه! زندگی ما همین است، دوستش دارم و خوشحالم، دیگر چه می‌خواهم؟!

* نظرتان درباره‌ی زندگی کارمندی چیست؟
نمیتوانم‫ تحمل کنم! (خنده) برای رشته‌ی مرمت آثار باستانی که خوانده بودم، باید طرح می‌گذراندیم تا مدرکمان را بگیریم. من افتادم موزه‌ی ایران باستان که بهترین جا برای رشته‌ی مرمت بود. از ساعت ۸ تا ۱۰ صبح تحمل کردم، دیدم به من کار نمی‌دهند؛ می‌گویند حالا فعلاً بشین اینجا! آمدم بیرون گفتم من مدرک نمی‌خواهم، خداحافظ! متأسفانه سیستم این محیط‌ها طوری است که هرچقدر هم خلاق باشی، عادت می‌کنی به آن شرایط و دیگر نمی‌توانی کار کنی و خلاقیت داشته باشی! شاید زندگی‌شان مطمئن‌تر از من باشد و همه چیزشان روتین‌تر است، ولی نه! من این نامشخص بودن زندگی‌ام را بیشتر دوست دارم!


* تا به حال شکست هم داشته‌اید؟ چگونه با آن برخورد کردید؟‫
خیلی‫! مثلاً سر همان پروژه‌ی هتل کوثر اصفهان که گفتم؛ اوایل کارمان بود، خیلی خوب بود و ما هم خیلی خوشحال بودیم، اما پول ما را ندادند‫! با اینکه کار انجام شده بود و الآن هم آنجا نصب است‫! چون اوایل بود، قراردادهایمان خیلی محکم نبود؛ مقصّر خودمان بودیم و هنوز بلد نبودیم؛ فقط خوشحال بودیم که می‌خواهیم کار کنیم‫! پروژه‌ی دیگری هم مربوط به بانکی در بندرعباس بود که ۱۵ نفر را بردیم آنجا فقط برای نصب این کار، اما تسویه‌ی آن خورد به زمانی که گفتند اصلاً بانک‌ها و مراکز دولتی نباید چیزهای تز‌ئینی داشته باشند‫! در صورتی که ربطی نداشت، چون این قرارداد مال قبل از این قانون بود‫. به هر حال توانستند پول ما را ندهند‫! ما هم که برای پول کارگر و مواد قرض کرده بودیم، سر این دو پروژه مجبور شدیم آپارتمان‌مان را بفروشیم‫ تا بدهکاری‌هایمان را بدهیم! اما الآن یاد گرفته‌ام که حتی کوچک‌ترین پروژه هم دیگر سیستم دارد‫.

واقعیت این است که من هنوز هم ناراحتم‫! یعنی نتوانستم خودم را ببخشم، برای این که فکر می‌کنم شاید باید کمک می‌گرفتم، شاید باید دقیق‌تر فکر می‌کردم، شاید آن هیجانات اول کار را نباید می‌داشتم‫. ولی نمی‌دانم آیا این تجربه را می‌شود جایی آموزش دید، یا هرکس باید این تجربه‌های سخت را پشت سر بگذارد تا یاد بگیرد؟‫! نمی‌دانم‫! چه می‌شد اگر از اول همین سیستم امروزم را داشتم؟ که حتی برای هر پروژه‌‌ی کوچکی هم به هیچ عنوان کار را شروع نمی‌کنم، مگر اینکه پیش فاکتور داشته باشم، یا کاری نصب نمی‌شود مگر اینکه تسویه شود‫...؛ نمی‌دانم آیا می‌شود بدون اینکه تجربه‌های تلخ داشت هم به این نتیجه رسید؟‫! شاید بعضی‌ها می‌توانند‫! من نمی‌توانستم آن موقع این‌طوری که الآن هستم باشم و عمل کنم؛ یعنی باید حتماً آن اتفاقات می‌افتاد، چون کار است که آدم را این‌طور پخته می‌کند‫. تو در هیچ مدرسه یا دانشگاهی نمي‌توانی کار یاد بگیری‫، یا اینکه برای برخورد با مشتری چه لوازمی احتیاج داری. مثلاً وقتی که می‌گویم حسابدار از من تسویه‌ی پیش فاکتور را می‌خواهد تا من طراحی شما را شروع بکنم، کلمه‌ی حسابدار را که می‌گویم او می‌داند که دیگر با من طرف نیست و مجبور است که انجام دهد‫. یعنی یک سری لغات وجود دارد که تو این‌ها را به مرور زمان برای کار کردن در این اجتماع یاد می‌گیری و من فکر می‌کنم این‌ها فقط با تجربه بدست می‌آید‫. می‌گویند‫: «هرکسی گفت من یک شبه موفق شدم، خواسته است دروغ بگوید که تو را از کارت عقب بیاندازد، چون واقعیت ندارد‫!» تو باید این خطاها و تجربیات را کرده باشی تا به آن پختگی برسی‫.

‫* هیچگاه در روند کار برایتان پیش آمد که تصمیم بگیرید بر حسب شرایط مسیرتان را تغییر بدهید یا حتی مجبور به این کار شوید؟ فکر می‌کنید تصمیمات درستی گرفتید؟ اگر مایل هستید در موردش صحبت کنید‫.
بالاخره توی مسیر، مرتب حرکت تغییر می‌کند ولی رو به جلو هستی و دوست نداری به عقب برگردی‫. در یک زمانی شاید برای من اینجا ایده‌آل باشد اما دو سال بعد دیگر ایده‌آل نیست‫! مثلاً زمانی که من با کتاب فروشی‌ها شروع کردم، بعد از سه چهار سال که کار کردم، دیگر فروش من خوب شده بود و آن‌ها دیگر دلشان نمی‌آمد پول من را بدهند‫! مثلاً کارهای من دو ماه امانی پیش‌شان بود، اما دیگر می‌گفتند باید چک‌ها را چهار ماه یک بار کنیم‫! خب در آن چهار سال برایت خوب بوده است و نمی‌خواهی آن را انکار کنی؛ ولی دیگر زمانی می‌رسد که باید فکر کنی که باید چه کار کنی‫...؛ پس کارهایم را از آنجا جمع می‌کنم‫! برای من فروش آنجا در آن مقطع خوب بوده ولی در این زمان دیگر باید جمع کنم‫. اگر بمانم و زیر بار آن حرف بروم، کارم عقب می‌ماند؛ باید جمع کنم و ببینم چه کار می‌توانم بکنم‫، که یک قدم بروم جلوتر.

حالا شروع کردم مشتری‌‌هایم را کشاندم به کارگاه؛ شروع کردم به پیدا کردن مشتری‌هایی که رستوران باشند و من سفارش بگیرم که یک رستوران را تجهیز کنم‫. مثلاً الآن با یک شیرینی فروشی کار می‌کنیم که دسر‌هایشان را در ظروف ما می‌زنند‫. یعنی تو باید مرحله به مرحله بروی جلو‫...؛ اگر من بچسبم به اینکه می‌خواهم فقط در کتابفروشی‌ها فروش کنم، نه‫! آن دیگر دورانش برای من تمام شده‫. مثلاً بچه‌هایی بودند که پیش ما کار می‌کردند و الآن دارند کپی کارهای ما را می‌زنند؛ من اصلاً ناراحت نیستم‫! می‌گویم اگر کار من برند نبود کپی نداشت‫! کاری کپی می‌شود که خوب است‫. این‌ها دارند از اسم من می‌فروشند و من خوشحالم‫. این برای من خیلی خوب است چون من دیگر اصلاً آنجا را نگاه نمی‌کنم‫!

الآن نمایندگی‌ام را در «دوبی‫ مال» دارم که بهترین مالِ دوبی است‫. من دیگر برنمی‌گردم به عقب که غُصه‌ی کپی‌هایی که می‌شود را بخورم‫! اینکه می‌گویی تغییر جهت، به این شکل است که رو به بهبود است‫. مثلاً حالا تصمیم دارم که اینجا ‫(بخشی از کارگاه طراحی‫) را تبدیل به یک «سرامیک شاپ» دائمی کنم که بعنوان یک دفتر مرکزی، هرکس می‌خواهد بتواند بیاید خرید کند‫. چون ما معمولاً شو می‌گذاشتیم، مثلاً هر سه ماه یک بار خبر می‌دادیم که مشتریان بیایند محصولات جدیدمان را ببیند‫؛ حالا می‌خواهیم یک جای دائمی باشد‫. در حال حاضر هم برای مرحله‌ی بعدی داریم خانمی را آموزش می‌دهیم که بتواند تلفنی سفارش بگیرد و برای مردم بفرستد؛ یعنی فعلاً برای شروع، مردم عکس کارها را از گالری سایت ما می‌بینند، تلفنی کد آن را می‌گویند و این خانم برایشان پیک می‌کند؛ چون شهر بزرگ و شلوغ است و شاید هرکسی نتواند تا اینجا بیاید‫.

بله‫...، آدم قطعاً تغییر جهت می‌دهد، اما همیشه رو به پیشرفت است‫...

مثلاً الآن محصول دیگری که شروع کرده‌ایم، یک تکنیک جدید است که سرعت بیشتری در تولید دارد‫. این نوع را هم وارد کارمان کرده‌ایم برای فضاهایی مثل مال‌ها و پاساژهای بزرگ که کاشی با تیراژ بالا و قیمت مناسب‌تر می‌خواهند‫، یا آن دسته از مشتریانی که می‌خواهند فضایشان یک بافت ایرانی داشته باشد ولی آنقدر هم نمی‌خواهند هزینه کنند؛ چون قیمت کارِ دست سازِ ما بالاست و از متری یک میلیون تومان شروع می‌شود‫. به هر حال این هم یک بخشی از بازار است که ما باید داشته باشیم تا بتوانیم چیزهای دیگری را پوشش دهیم، اما باز لِوِل کار را حفظ کرده‌ایم و بالاخره در نوع خودش هنوز کارِ دست محسوب می‌شود‫. خواستیم بازار بزرگتری را داشته باشیم؛ اینکه خانه‌ی سرامیک فرزانه کار تیراژدار به این وسعت هم انجام می‌دهد و در کنارش اگر کارِ خاص‌تر هم بخواهید هست‫. خیلی جای کار دارد، خیلی‫! وقتی به من می‌گویند دارند کپی کارهایت را می‌زنند، نگرانی ندارم‫! چون این‌ها دارند چیزهایی را تولید می‌کنند که مربوط به زمانی است که در کارگاه من بودند‫. مهم این است که خودشان ایده داشته باشند؛ ایده‌ها که تمامی ندارند، امروز این کار، فردا یک کار دیگر‫...، اینقدر تنوع کار وجود دارد که پایانی برایش نیست‫!

* چه بخشی از کارتان بیشتر برایتان لذت بخش است؟
همه‌اش‫، واقعاً همه‌اش! طراحی‌اش، اجرایش، نصبش، کوره رفتنش، گذاشتن توی کوره، بیرون آمدنش، همه را دوست دارم‫!

* در حال حاضر مهمترین مشکل/دغدغه‌ای که در کسب و کارتان با آن درگیر هستید چیست؟
خدا را شکر‫! مشکلی نیست‫! نه اینکه بگویم هیچی نیست‫! اما چون با قبل مقایسه می‌کنم خوشحالم و راضی‌ام‫. باید بروم جلو و می‌روم، اما اینکه بگویم وای امروز این را ندارم، نیست‫! چون تو زحمت کشیده‌ای برای امروز بودنت و برای اثبات امروزت، پس قدر امروزت را داشته باش. نمی‌خواهم این لحظه‌هایم را از دست بدهم‫!

یک زمانی وقتی گوشه‌ی اتاقم کار می‌کردم، داشتن فقط یک اتاقی که کارگاهم باشد برایم آرزو بوده‫! حالا یک کارخانه‌ای به آن شکل داریم که کوره‌ی بزرگی دارد و کارها در آن ساخته می‌شوند و بچه‌هایی هستند که با هم کار می‌کنیم‫. اگر آرزویت اینی بوده که امروز به آن رسیدی، پس به خیلی آرزوهای دیگرت هم می‌رسی‫، پس خوشحال باش!

* آینده‌ی کسب و کار خود را در کوتاه مدت و دراز مدت چگونه برآورد می‌کنید؟ ‫(در خوش بینانه ترین و بدبینانه ترین حالت‫)
بد بینانه که اصلاً بهش نگاه نمی‌کنم و اصلاً بدی در آن نمی‌بینم‫! اما در حالت خوش بینانه‌اش، من دوست دارم این کار به معمارها معرفی شود و معماری ایرانی یک جوری با این کار عجین شود‫؛ بخاطر اینکه همیشه فکر می‌کنم مشکل معماری امروز ما نداشتن اصالت است‫. من امروز یک چیزی را در ژورنال می‌بینم، می‌آیم می‌سازم، فردایش کس دیگری از روی یک ژورنالِ دیگر می‌سازد و من ناراحت می‌شوم که چرا من آن ژورنال را ورق نزدم که خانه‌ام شبیه آن بشود‫! اما وقتی که یک چیز خود ساخته باشد، یعنی واقعاً از کالاهای اصیل در آن معماری بکار رفته باشد، تو هیچ وقت نمی‌آیی این را بریزی دور و سال بعد یک چیز دیگری بکار ببری‫. خانه‌هایی که درشان فرش اصیل وجود دارد، آیا آن فرش را سال دیگر می‌اندازند دور؟‫! نسل به نسل منتقل می‌شود،‫ چون تعلق خاطر وجود دارد. معماری ما اگر الآن این‌طور روی هواست، بخاطر آن است که واقعاً این تعلّقات را ندارد! و من تمام دغدغه‌ام معرفی این به آرشیتکت‌ها و معمارها است. اینکه این‌ها باید بیاید توی ساختمان‌هایتان! نه بعنوان چندتا تاش، بلکه اصلاً فکر کنیم که چگونه می‌توانیم این را جزوی از ساختمان‌مان کنیم‫. این سرامیک‌های کارخانه‌ای هر سال قشنگ‌ترشان به بازار می‌آید، اما کار دست اینطوری نیست؛ پا می‌خورَد قشنگ‌تر می‌شود‫. خود من به کارهایی که تولید سه سال پیش‌مان بوده ‫(حتی همین ظروف‌مان‫) خیلی احساس بهتری دارم تا به تولید این ماه‌ام‫! صنایع دستی این‌طوری است و باید توی ساختمان‌های‌مان، معماری‌مان و فضاهای شهری‌مان بیاید‫. این هم نیست که ما بخواهیم تکرار هنرهای سنتی‌مان را داشته باشیم؛ ما نیاز داریم که هنرمندان‌مان با صنایع دستی‌مان کارهای جدید انجام دهند،‫ اما اصیل! یعنی هنر مدرن را بشناسند، صنایع دستی را هم بشناسند و ترکیبی از این دو را ارائه دهند.

نظرات

پریسا امین سبحانی
پریسا امین سبحانی:

گلبرگ جون دستت درد نکنه مصاحبه خوب و جامعی بود. باعث ایجاد جرقه و انگیزه در ذهنم شد ... چقدر به کارشون اعتقاد داشتند! امیدوارم ما هم بتونیم کارمون را شروع کنیم.

گلبرگ
گلبرگ:

ممنون از لطفت پریسا جان؛ خوشحالم...
من هم امیدوارم :)

morvarid_kn
morvarid_kn:

سلام . من خیلی خیلی به کار سفال و دیزاین ظروف سفالی و کار روی سرامیک علاقه دارم و دوست دارم در این حیطه فعالیت داشته باشم ایا راهی هست که بشه با ایشون همکاری کرد ؟

خورشید خانوم
خورشید خانوم:

مروارید عزیز، سلام. برای ارتباط با خانم فرزانه می‌تونید اطلاعات تماس‌ با ایشون رو از طریق وبسایت‌شون کسب کنید:
http://www.farzanehinteriors.com/index.aspx

fortunate
fortunate:

مطالب فرزانه خانم خیلی برای من مفید بود. من خیلی زندگی انسانهای موفق رو خونده بودم، اینکه چندین بار شکست خوردن و در آخر موفق شدن، ولی مسئله ای که دونستنش برام خیلی مهم بود، این بود که اون شکست ها دقیقا چی بودن؟ اشتباهشون کجا بود؟ بعد یه مدت که تجربه پیدا کردن، راه درستش چی هست؟ من با دونستن علت شکست ها و پیشنهادهای دوران پختگیشونه که میتونم از خوندن زندگینامه شون تجربه کسب کنم.
فرزانه خانم ممنون که انقدر مطالب رو باز کردین به طریقه ی گرفتن حقوقتون با نام حسابدار و بقیه موارد اشاره کردید. خورشید خانم از شما هم بینهایت ممنون که با راه اندازی این سایت مثل کاتالیزور باعث شدین در راه رسیدن به هدف هامون چندین گام جلو بریم.

somebody
somebody:

nice